روش ها

روش ها

نسخه های کاربردی و کوتاه

محل لوگو

نظرسنجی سایت

به نظر شما تولید محتوا در کدام حوزه بهتر است؟

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 1006
  • بازدید دیروز : 142
  • بازدید کل : 262695

عشق چیست و نشانه های عشق زمینی


عشق احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف یا جاذبه‌ای شدید است که می تواند پیوندی عمیق و شگفت انگیز میان دو نفر ایجاد کند.

گاهی عشق بیش از اندازه می‌تواند شکلی تند و سخت و غیرعادی به خود بگیرد که گاه زیان‌آور و خطرناک است و گاه موجب احساس شادی و خوشبختی می‌شود.

جمعی از محققان انسان‌شناس و نژادشناس آمریکایی طول مدت عشق را سه سال می دانند و معتقدندطول مدت عشق دیوانه وار نیز فقط ۷ ماه است و بعد از شدت آن کاسته می‌شود.

تحقیقات بیان می‌کند که کمتر پیش می‌آید افراد عاشق تا آخر عمر با هم بمانند.

اما ویژگی‌های عشق واقعی کدام‌اند؟ از کجا باید فهمید که واقعا عاشق شده‌ایم یا نه؟

۱- در روابط عاشقانه واقعی، بدون هیچ چشم‌داشتی به طرف مقابل خوبی می‌کنیم و هرگزمنتظر مقابله به مثل نیستیم. شاد کردن معشوق موجب شادی ماست.

۲- عشق موجب می‌شود که با حالت روحی و احساسی طرف مقابل، حس همدلی داشته باشیم.

۳- در عالم عاشقی مشتاقانه سازش می‌کنیم تا نیاز‌ها یا خواسته‌های او را برآورده کنیم؛ اما برای این کار نیاز‌ها و خواسته‌های خودمان را قربانی نمی‌کنیم.

۴- رفتار محترمانه و محبت آمیز شرط لازم عشق واقعی است. پس هرگز به‌طور عمد معشوق خود را نمی‌رنجانیم یا به او بی‌احترامی نمی‌کنیم.

۶- حضور او در زندگی ما موجب می‌شود که سعی کنیم فرد بهتری از جنبه های اخلاقی و رفتاری باشیم تا او همچنان ما را تحسین کند.

۷- در عشق واقعی، دو طرف هرگز احساس تنهایی نمی‌کنند همیشه حس کنیم فرشته‌ نگهبانی داریم که همیشه همراه ماست.

۸- همیشه و در همه حال فکرمان ناخواسته به سمت او کشیده می‌شود.

۹- عشق موجب می‌شود که رابطه‌ جنسی مقدس شود و پیوند واقعی جسمی و ذهنی بوجود آید.

به‌خاطر حس امنیتی که در رابطه عاشقانه داریم، می‌دانیم که می‌توانیم با یکدیگر بحث و جدل کنیم و این بحث‌ها موجب جدایی ما نمی‌شود. گاهی با یکدیگر مخالفت می‌کنیم، اما حس ناراحتی و رنجش را برای مدتی طولانی حفظ نمی‌کنیم، چون نمی‌خواهیم نسبت‌به عشقمان حس بدی داشته باشیم.

درپایان عشق واقعی در گذر زمان عمیق تر و محکم تر و پخته تر می گردد و ردپای زمان برچهره عاشق و معشوق جلوه ناب تری به عشق می دهد زیرا نشانه امتداد و جاودانگی آن است.

عشق چیست و نشانه های عشق زمینی
انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

دکتر قیصر امین پور


این بار در الگوهای بهتر زیستن، صحبت از یک شاعر و نویسنده ی دلسوخته و تأثیرگذار در جریان شعر معاصر است.

کسی که چهره ی ماندگار شد؛

اما بعد از وفاتش!

چگونه رسمی ست در کشور ما؟

تا زنده ای فقط "قیصر امین پور" و وقتی از دنیا رخت بر بستی "استاد و چهره ماندگار دکتر قیصر امین پور!"

قیصر شعر ایران در سال 1376 با راهنمایی های استاد فرزانه، محمدرضا شفیعی کدکنی دکترا گرفت.

تدریس را به صورت جدی از دانشگاه الزهرا آغاز و در دانشگاه تهران به اوج خود رساند و خودش را به جامعه ادبی ایران معرفی نمود.

وی در سیر عاشقانه خود به سمت قله های ادبیات و شعر، افتخارات متعددی به دست آورد؛ از مرغ آمین بلورین تا عضویت پیوسته در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و در نهایت هم چهره ماندگار ادبی ایران.

قیصر الگوی ما، انسان غریبی بود و در پشت چهره همیشه خندانش، غمی پنهان وجود داشت که از دردمندی وی برای جامعه ی اسیر در برهوت عاشقی، حکایت داشت.

این انسان فرزانه گوهرهای فراوانی را در صدف پر عشق وجودش خلق کرد؛ "تنفس صبح" را با حال و هوایی انقلابی تقدیم مشتاقان کرد؛ و بعد "در کوچه آفتاب" را به "طوفان در پرانتز" رساند.

برای نوجوانان دست به قلم شد و "بی بال پریدن" را به باور رساند. "منظومه ی ظهر دهم" و "مثل چشمه، مثل رود" را در زندگی نوجوانان ایران زمین جاری ساخت.

و شاهکارهای قیصر با "مجموعه ی اشعار بی نظیرش" و "دستور زبان عشق" تکمیل شد؛ به گونه ای که اثر آخر، کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

قیصر امین پور عمری کوتاه ولی پر بار داشت؛ و چه سخت است توصیف این پرباری!

مطلب در خوری به ذهنم نمی رسد...

کمی از خود قیصر سرقت ادبی می کنم و او را اینچنین توصیف می کنم:

او از آن جمله آدم هایی بود در زندگی

نمی گویم خوب یا بد...

چگالی وجودش بالا بود...

افکار، حرف زدن، رفتار

محبت داشتنش

و هر جزئی از وجودش امضادار بود...

یادت نمی رود "هستی اش را"

بس که حضورش پر رنگ است.

رد پا حک می کند او، روی دل و جان

بس که بلد بود«باشد»

این آدم را باید قدر دانست و گرنه دنیا پر است از آن دیگرهای بی امضایی که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است.

دکتر امین پور با نگاه تیزبین و دقیقش انسان ها را این گونه طبقه بندی می کند:

بعضی آدم ها ترجمه شده اند.

بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند.

بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدم فقط جدول و سرگرمی دارند.

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند.

بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم.

و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت.

از روی بعضی آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدما جریمه!

و ناگهان چقدر زود دیر می شود!

قیصر از دنیا می رود در حالی که هنوز 50 بهار از عمرش را ندیده است.

و ای دریغ و حسرت همیشگی!

باز هم همان حکایت همیشگی؛

پیش از آنکه با خبر شوی، وقت رفتن است.

قیصر امین پور در دوم اردیبهشت ماه 1338 در شهرستان گتوند از توابع شوشتر و دزفول و استان خوزستان چشم به دنیا گشود و در نیمه شب پاییزی هشتم آبان ماه 1386 در تهران چشم از دنیا فرو بست و در زادگاهش آرام گرفت.

روحش شاد.

دکتر قیصر امین پور
انتشار : ۲۴ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

چگونه می توان افراد را شیفته خود کرد؟


وقتی جان اف کندی لبخند می زد، پرنده ی بالای درخت را هم جذب می کرد.(سیمور سنت جان)

وقتی از جذبه صحبت می کنیم منظورمان روش غذا خوردن، ظاهر خوب و شیک پوش بودن فرد نیست بلکه موضوع خیلی عمیق تر از این است. جذبه واقعی چیزی فراتر از ظاهر افراد است. این همان توانایی برخی افراد در برقراری ارتباط منحصر بفردی است که به مخاطبین خود احساس استثنایی بودن را القاء می کند.

فرد دارای جذبه وقتی که صحبت می کند با او احساس راحتی می کنید، گویی در جهان کسی به جز شما را ندارد و وقتی به شما گوش می کند گویی تمام واژه های شما مهم و تمام توجهاتش به حرف شماست.

آنهایی که جذبه دارند از لذت رسانی به دیگران بسیار لذت می برند.

گرانبهاترین کالا در جهان طلا و الماس نیست، بلکه جذبه ی شماست.

p>مواردی که اشاره شد، فقط بخش کوچکی از اهمیت جذبه و قدرت آن است. الان شاید <!--StartFragmentاین سوال برای<!--EndFragment--> شما  پیش بیاید که: «آیا می توانم من هم دارای جذبه باشم؟»

جوابش بله است؛ از پنج راه یا به عبارتی با پنج«ت» می توان مهارت جذبه را کسب کرد:

1. تقبل: بزرگ ترین چیزی که شما می توانید به دیگران هدیه کنید نگاه محترمانه بی قید و شرط و مثبت است. این بدان معنی است که شما شخصیت وجودی آنها را بدون هیچ گونه محدودیتی می پذیرید. هر گز انتقاد و عیب جویی نمی کنید.

و شما چگونه اظهار پذیرش کامل(تقبل) می کنید؟ آن ساده است. لبخند بزنید. وقتی شما مردم را با خوشحالی می بینید و لبخند می زنید اعتماد به نفس آنها خودبه خود افزایش پیدا می کند. این نقطه ی آغاز با جذبه بودن است.

2. تقدیر: هر وقت شما در مقابل انجام کارهای ریز و درشت اظهار تقدیر(تشکر) از دیگران می کنید، اعتماد به نفس آنها افزایش می یابد. آنها احساس مهم و ارزشمند بودن می کنند. آنها احساس توانایی بیشتر می کنند. از همسرتان به خاطر یاری اش سپاسگزاری کنید. از فرزندانتان به خاطر هر آنچه که انجام داده اند تا مورد تقدیر شما قرار گیرند، تشکر کنید.

3. تأیید: می گویند که:«بچه ها برای آن گریه می کنند، بزرگترها برای آن می میرند.» در طول زندگی تمامی انسان ها به صورت ناخودآگاه نیاز شدیدی به تأیید رفتارها و کمالاتشان دارند. هیچ مقداری از تأیید تا ابد انسان را راضی نمی کند. این نیاز همچون نیاز به غذا و استراحت همواره وجود دارد. وقتی که شما دیگران را تأیید کنید، آنها شما را جالب تر، فهیم تر، دوست داشتنی تر و بسیار با جذبه می پندارند.

4. تحسین: از لباس کسی تعریف کنید. از خصوصیت کسی مثل وقت شناس بودن یا داشتن پشتکار تعریف کنید. از برنده شدن جایزه و یا نیل به هدف کسی تعریف کنید. همانطور که از چیزهای بزرگ تعریف می کنید به همان اندازه نیز از چیزهای کوچک تعریف و تمجید کنید. همواره به دنبال چیزی برای تعریف باشید.

هر موقع چیزی برای تعریف پیدا کردید، افراد دیگر شما را بیشتر دوست خواهند داشت و در نتیجه جذبه شما بیشتر خواهد شد.

5. توجه: این شاید مهم ترین راه ایجاد جذبه و موضوع چندین بخش متوالی باشد. این قوی ترین رفتار در ایجاد اعتماد به نفس و کلید جذبه ی آنی می باشد. وقتی شما توجه زیادی به اطرافیان می کنید آنها بیشتر احساس مهم و ارزشمند بودن کرده و شما را بیشتر دوست خواهند داشت.

وقتی که شما با تمرین و ممارست در این پنج«ت» مهارت کسب می کنید یکی از پر جذبه ترین و با نفوذ ترین اشخاص در محافل حرفه ای و اجتماعی می شوید.

منبع: کتاب قدرت جذبه، برایان تریسی، ترجمه عظیم البرز، صفحات 1 تا 22

چگونه می توان افراد را شیفته خود کرد؟
انتشار : ۲۲ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

صبر در نگاه مولوی


صدهزاران كيميا حق آفرید     کیمیایی همچوصبر آدم ندید

(دفتر اول مثنوی مولوی،۸۱)

یکی از اموری که انسان را به زندگی بهتر هدایت می کند، صبراست.

صبر در لغت به معنای"حبس کردن" است. مثلا هنگام مصیبت انسان با صبر پیشه کردن، سعی می کند که حزن و حسرت را در دلش حبس کند و به زبان نیاورد.

صبر، نرنجیدن از ناملایمات و شکایت نکردن ازسختی ها و پیشامدهای ناگوار است.

البته باید دانست که واژه صبر در قرآن که حدود ۷۰ بار تکرار شده است، غالبا همراه با خدا آمده است. یعنی؛ صبری سازنده است که در راه خدا باشد و اگر غیر از این باشد انسان از درون تخریب و به مرور دچار ناراحتی های روحی خواهد شد.

در مقابل واژه صبر، جزع(بی تابی) قرار دارد.

صبر و صبوری گرچه بسیارتلخ و مرارت زا ست اما نتیجه آن شیرین و دلخواه است:

صبرتلخ امد ولیکن عاقبت        میوه شیرین دهدپرمنفعت

(دفتر اول مثنوی مولوي،81)

نقطه مقابل صبر، شتابزدگی و تعجیل است و انسان را از رسیدن مطلوب بازمی دارد:

صبر آرد آرزو را نه شتاب            صبرکن الله علم بالصواب

(دفتر اول مثنوی مولوی/ ۴۰۰۳)

ازسویی صبر و شکیبایی در رسیدن انسان به کمالات انسانی جایگاه ویژه ای دارد بطوری که آن را معادل ایمان می دانند:

گفت پیغمبرخداش ایمان نداد         هرکه را صبری نباشد درنهاد

(دفتر دوم مثنوی/۶۰۱ )

هدف کلی ازصبر:

اگرانسان بیاموزد و تمرین کند که در برابر ناملایمات، شداید و بلاها بی تابی و شکوه و شکایت و ناله نکند و همه رخدادهای نامطلوب را با صبر و شکیبایی بپذیرد و آن را موهبتی از جانب خدا بداند و حتی با جان و دل پذیرای آن باشد، به صفای دل، سعه ی صدر، آرامش درون، رضامندی، خشنودی و ایمان کامل دست می یابد. براستی آیا هدف از زندگی چیزی جز اینهاست؟

«صبر صافی می کند هرجا دلی ست»

(دفتر۶ مثنوی مولوی / ۲۰۴۱)

مراتب صبر:

مرتبه ابتدایی، و آن ترک شکایت است.

مرتبه میانی، و آن راضی بودن به ناملایمات زندگی است.

مرتبه عالی ، و آن، دوست داشتن بلاها و ناگواری های زندگی ست به گونه ای که فرد صبور آن را از جانب خدا می داند و هرآنچه او بخواهد و مقدر کند را با جان و دل می پذیرد و چه بسا آن را نتیجه توجه و لطف خدا می شمارد:

هرکه درین بزم مقرب تر است        جام بلا بیشترش می دهند

(بیدل دهلوی)

یا به تعبیر «تاگور » شاعر عارف هندی:

خدا به انسان می گوید: «دوستت دارم ازاین رو مکافاتت می کنم.»

نتایج صبر:

اگر انسان در برابر امور شهوانی افسارگسیخته،صبرکند، نتیجه آن «عفت» است.

اگردرنبردصبورباشد،«شجاعت» است.

صبر درقبال رفتارنادرست دیگران به «سعه ی صدر» می انجامد.

صبر در کلام منجر به «رازداری» است. و اگربر مال اندک صبرکند نتیجه آن «قناعت» است.

صبر در نگاه مولوی
انتشار : ۲۰ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

دو نکته از مولوی


نکته اول: عشق های زمینی

عشق های زمینی، پیش درآمدی بر شیفتگی خدایی است یا به سخن درست زمینه ی تجربه ی آدمی است از عشق. عشقی که به هر روی فرجام آن، چنان که بایزید بسطامی گفته، یگانه گشتن عشق و عاشق و معشوق با هم است. همچنان که در عشق مجنون به لیلی، مجنون سرانجام دلستان واقعی را باز می شناسد که همان آفریننده و پدیدآورنده ی شاهکاری چون لیلی است. هر شیفته ای می تواند از راه عشق ورزیدن به معشوق زمینی، به آستان دلستان بی همانندی چون جانان روی نهد. در دفتر یکم مثنوی(بیت111) مولانا می گوید:

                                                               عاشقی گر زین سر و گر زان سَر است        عاقبت ما را بدان سَر رهبر است

نکته دوم:جبر و اختیار

یکی از ویژگی های آدمی داشتن«اختیار» است برابر«جبر». آدمی است که بر همه کردار و گفتار خویش مختار است و در ضمن پاسخگوی آن ها. مولانا در مثنوی در چندین نوبت از توانایی اختیار که یکی از برترین نعمت های خداوند به آدمی است یاد کرده و مفهوم آیه ی 70 سوره ی اسراء به معنای آن که:«به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.» را اختیار آدمی برابر کردار و افعال خود دانسته، که این«اختیار» آدمی را از سایر کائنات ممتاز می دارد. عجز آدمی برابر رویدادها و زاری و ناتوانی او برابر مشکلات و شرم و خجلت و ندامت او از افعالِ ناروا، همه دلیل بر اختیار اوست. و اگر در آدمی اختیار نمی بود، احساس ندامت و شرم مفهومی پیدا نمی کرد. مولانا در دفتر یکم مثنوی(بیت های 622 و 623) این مفاهیم را بازتابانده است:

زاری ما شد دلیل اضطرار      خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار، این شرم چیست؟        وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

همچنین تعلیم و تربیت و ارشاد مریدان و رهروان، به خصوص کودکان و تشویق و ترغیب آنان همه دلیل بر اختیار آدمی است.(بیت 624 همان دفتر):

زجر استادان و شاگردان چراست؟       خاطر از تدبیرها گردان چراست؟

در جای دیگر مثنوی می گوید هیچ گاه به سنگ و چوب و جمادات و حیوانات امر و نهی نمی شود، زیرا عالم جماد و نبات و حیوان، عالم جبر است، بر خلاف انسان که این اختیار بدو داده شده است که میتواند بر فرمان های نفس اماره ای خود غالب شود و از آنچه می بیند و به ناروا می خواهد، چشم پوشی کند.

و وجود شیطان درون و فرشته که «عرضه دار» نیکی است نتیجه یا دلیل وجود اختیار و مسئولیت است. در دفتر پنجم(بیت های 3006 تا 3010) می گوید:

دیو و روح عرضه دار         هر دو هستند از تتمه ی اختیار

اختیاری هست در ما ناپدید       چون دو مطلب دید، آید در مزید

هیچ گویی سنگ را: فردا بیا        ور نیایی، من دهم بد را سزا؟

هیچ عاقل مر کلوخی را زَِنَد؟        هیچ با سنگی عِتابی کس کند؟

در سیر به سوی خدا که می توان از آن به پیشرفت مینوی نیز تعبیر کرد، رهروان از آغاز مختارند، زیرا که گزینش این راه و انتخاب پیر و پیوستن به او، خود نتیجه ی مختار بودن آدمی است.

منبع: کتاب ژرفای دریا، منیژه قربانی،ص 43، 44، 45

دو نکته از مولوی
انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۸

برچسب های مهم

رامین جوادی سریال تاج وتخت


اگر مجموعه های«فرار از زندان»،« بازی تاج و تخت» یا« وست ورلد» را تماشا کرده باشید حتما آهنگ های مسحور کننده ی آن ها نظرتان را جلب کرده است؛ در ادامه ی این مطلب با زندگینامه ی «رامین جوادی» آهنگ ساز ایرانی تبار این مجموعه ها آشنا می شویم.

رامین جوادی در 19 ژوئیه ی 1974 در دویسبورگ آلمان به دنیا آمد. مادرش آلمانی است و پدر ایرانی اش هم از کشور مهاجرت کرده و شهروند آلمان شده. رامین تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آلمان گذراند. علاقه اش به موسیقی خیلی زود معلوم شد؛ در مصاحبه با «دویچه وله» در این باره می گوید:«خیلی زود به علاقه ام پی برده شد. اوایل فکر می کردم که دکتر بشوم. اما طولی نکشید که تصمیم گرفتم در حوزه ی موسیقی فعالیت کنم. من از چهار سالگی شروع به یادگیری موسیقی کردم. مادرم تعریف می کند که یک بار به سمت پیانو رفتم و همینطور از حافظه یک ملودی را نواختم. در آن لحظه پدر و مادرم یک آن به همدیگر نگاه کردند و به این نتیجه رسیدند که شاید خوب باشد من موسیقی یاد بگیرم. من با نواختن ارگ شروع کردم و تا سن 11 سالگی هم ادامه دادم. از 11 تا 13 سالگی اصلا کار موسیقی نکردم. 13 ساله که بودم گیتار به دست گرفتم و بعد از حدود یک سال و نیم به طور فشرده کار تمرین را شروع کردم.توی یک گروه راک شروع به گیتار زدن کردم و آنجا بود که فهمیدم آهنگی که خودم می نویسم، همیشه تنها برای صدای سازها تنظیم شده است.»

رامین بعد از اینکه تصمیمش برای تحصیل در زمینه ی موسیقی فیلم و اجرای گیتار قطعی شد در سال 1994 میلادی به آموزشکده ی موسیقی برکلی در آمریکا رفت.

درباره ی علت جلب نظرش به موسیقی فیلم می گوید:«فیلمی که مرا متحول کرد، وسترن(هفت دلاور) بود. من در بچگی طرفدار سرسخت فیلم های وسترن بودم و این فیلم همراه با فیلم«جنگ ستارگان» که موسیقی متنش را «جان ویلیامز» کار کرده بود، عاملی شدند که من متوجه شوم موسیقی تا چه اندازه از نظر دراماتیک می تواند به کمک یک فیلم بیاید.»

جوادی در سال 1998 میلادی با بالاترین درجه و دریافت تقدیرنامه از آموزشکده ی معتبر برکلی فارغ التحصیل شد.

اولین کار رامین ساخت موسیقی یک بازی تیراندازی اول شخص و عجیب و غریب به نام System Shock2 بود که آن را با همکاری«جاش رندال» و « اریک بروسیوس» انجام داد؛ اما حرفه ی آهنگ سازی و تنظیم او از جای دیگری شروع شد.

فعالیت ها و رتبه های بالای دانشگاهی جوادی نظر آهنگساز برجسته ی آلمانی«هانس زیمر» را جلب کرد. زیمر شاهکارهایی چون موسیقی فیلم های«گلادیاتور» و «شیرشاه» را در کارنامه ی خود دارد. او جوادی را در شرکت خود به کار گرفت.

در سال 2003 میلادی رامین جوادی با کلاوس بدلت در ساخت موسیقی فیلم«دیوید هیکسون» به نام «طبل را بزن» همکاری کرد. به علاوه برای فیلم های«ماشین زمان»،«بیسیک»،«تازه کار» و «دزدان دریایی کاراییب؛ نفرین مروارید سیاه» نیز آهنگسازی کرد. همکاری جوادی و زیمر در فیلم های «یکی باید کوتاه بیاید» و «بتمن آغاز می کند» به اوج خودش رسید.

از این دو فیلم به بعد بیشتر کارهای جوادی به صورت مستقل انجام شد. یکی از اولین ساخته های مستقل او موسیقی متن فیلمی مشهور«تیغه: سه گانگی(2004)» به کارگردانی «دیوید گویر» بود.

جوادی همیشه در مصاحبه هایش گفته که دوست دارد در سبک های مختلف کار کند، شاید برای همین در سال 2006 آهنگسازی انیمیشن«فصل شکار» را قبول کرد.

اما شاید اولین باری که چشم ها به سمت رامین جوادی دوخته شد، آهنگسازی مجموعه ی محبوب«فرار از زندان» بود. وی در همان سال اول در جشنواره ی موسیقی «اِمی 2006» نامزد دریافت جایزه«بهترین موسیقی اصلی فیلم» شد.

دومیم شاهکار رامین جوادی که خیلی سر و صدا به پا کرد؛ فیلم «مرد آهنی» از ساخته های استودیو«مارول» بود. رامین برای ساخت موسیقی متن این فیلم سنگ تمام گذاشت، چرا که فارغ از موضوع کاری او از نوجوانی عاشق این ابرقهرمان بود و کتاب های مصور آن را از دهه ی 70میلادی دنبال می کرد.

سال 2011 نقطه ی عطفی در زندگی کاری رامین جوادی به حساب می آید؛ او در این سال آهنگسازی مجموعه های تلویزیونی«سلطان های فرار»،«مظنون» و مهم تر از همه «بازی تاج و تخت» مجموعه ی مشهور و پرخرج شیکه HBO را به دست گرفت. او موسیقی بازی ویدئویی این مجموعه را هم خودش انجام داد.

جوادی درباره ی این که آیا تأثیر ریشه های ایرانیش در انتخاب موسیقی های این سریال که گاهی در آن نواهای قومی هم شنیده می شود می گوید:« قطعا چنین تأثیری وجود داشته. من معتقدم که اصلا همین مورد بود که به نظر تهیه کنندگان سریال جذاب می آمد. فکر می کنم آن ها می خواستند یک موسیقی «جهانی» برای این سریال داشته باشند. از آنجایی که ما در یک دنیای تخیلی به سر می بریم و شخصیت هایی مثل «دنریس تارگریان» و قبیله«دوتاراکی» ریشه های قومی دارند، راه استفاده برای سازهای قومی مثل تایکو(یک طبل ژاپنی) یا دودوک(بالابان) باز بود.

جالب است بدانید جوادی خود از مسیر فصل های بعد این سریال اطلاعی نداشته و بعد از تکمیل هر فصل، موسیقی آن را می سازد:« من بعد از تماشای هر فصل سریال «بازی تاج و تخت» با خودم میگم: عجب فصلی بود! آن ها چطور می خواهند داستان را ادامه بدهند و بهتر کنند؟! وقتی که فصل جدید سریال به دستم می رسد می بینم آن ها واقعا موفق شده اند از فصل قبل هم بهتر عمل کنند.

رامین جوادی اهل رفت و آمد خانوادگی با اقوام ایرانیش هست و می گوید:« وقتی به خانه فامیل های ایرانی مان می رویم حسابی موسیقی ایرانی گوش می دهیم. ویولن ایرانی را خیلی دوست دارم. در این سبک از نوازندگان ویولن، احساس های انسانی خیلی نمود پیدا می کند.»

نکته: رامین جوادی به جز دنیای فیلم و سریال در علم بازی های رایانه ای هم شناخته شده است از جمله: مدال افتخار ، دنده 2 و چرخ دنده های جنگ

 

منبع: خلاصه کتاب زندگینامه رامین جوادی؛ آهنگساز ایرانی، علیرضا برادران

شش خطای انسان و روش های برطرف کردن آنها


برای انسان شش خطا متصور است :

خطای اول: این تصویر که پیروزی هر فردی بر شکست دیگران بنیاد می گیرد.

دو طریقه برای ساختن بلند ترین ساختمان شهرتان وجود دارد. یک راه این است که راه بیفتید و هر چه ساختمان بلند در شهر است خراب کنید. اما این روش نمی تواند دوامی بیابد چون کسانی که ساختمان شان ویران شده سرانجام به سراغ مخرب می روند و حسابش را می رسند. روش دوم آن است که روی ساختمان خودتان کار کنید و شاهد بلندتر شدن قامت آن باشید.

روش عملی: توجه تان را بر زندگی خودتان معطوف و متمرکز کنید و آن را بهبود و تعالی بخشید. وقتی احساس می کنید دارید دیگران را آسیب می زنید و در هم می شکنید، خویشتن داری کنید و فورا از این اقدام ناپسند دست بکشید.

خطای دوم: گرایش برای نشان دادن نگرانی درباره اموری که قابل تغییر یا اصلاح نیست.

یکی از استادان درس خوبی در این خصوص به من داد، او گفت که هیچ دلیل عقلانی برای نگرانی در خصوص امری که بر آن کنترلی ندارید وجود ندارد، زیرا اگر کنترل روی آنها ندارید، دیگر نگرانی معنایی ندارد. در ثانی، دلیل عقلانی برای نگرانی در خصوص اموری که کنترل آنها را در دست دارید، وجود ندارد، چون وقتی می توانید کنترل کنید، چرا باید نگران باشید.

روش عملی: هرگاه دچار "نگرانی" می شوید، از خود بپرسید:« می توانم در این مورد کاری انجام دهم؟» اگر نمی توانید و خارج از کنترل شماست، پس بگذارید قضایا آن گونه که باید پیش رود، پیش برود. اما اگر می توانید کاری بکنید، پس دنده را عوض کنید و طبق برنامه یی جدید فارغ از دلهره و نگرانی پیش روید.

خطای سوم: تأکید بر ناممکن بودن امری به جهت آن که ما از عهده اش بر نمی آییم.

بسیاری از ما تحت تأثیر نوعی گرایش به بدبینی هستیم.

شنیده ام بسیار، مردم به من می گویند: فرشته، سفر روح، جراحی ژنتیکی، ماشین زمان، سفر با سرعت نور، ارتباط با مرده، سفر به کهکشان های دور، درمان های خودبخودی(شفا) و نظایر آن ناممکن است، صرفا به این دلیل که آنان نمی توانند تصورش را هم بکنند.

روش عملی: این روش صرفا یک یادآوریست و کاملا ساده؛ نمی دانم چند نفر از هم عصران سیسرو می توانستند پیش بینی تلفن، فکس، رایانه، اتومبیل، کنترل از راه دور، هواپیما، موشک، الکتریسیته، آب لوله کشی، قدم نهادن در ماه و بسیار پدیده های دیگری را داشته باشند که امروز ما اموری بدیهی می شمریم. یک شعار جالب وجود دارد که می گوید:« هیچ کس آن قدر نمی داند که بتواند بدبین باشید.»

خطای چهارم: امتناع از کنار گذاردن خواسته های کوچک

بسیاری از ما در خصوص مسایل کوچک در زندگی مان بسیار سخت گیر هستیم، اجازه می دهیم بهترین لحظه های زندگی مان صرف نگرانی بابت این شود که دیگران درباره ما چه فکر می کنند. با نگرانی های بی ارزشی درباره ظاهرمان، یا چه مارک لباسی باید بپوشیم، زندگی مان را می سوزانیم و روزگار خود را در آزردگی برای مجادله با افراد خانواده یا همکاران سیاه می کنیم. نفسانیت می شود نیروی محرکه زندگی مان و خودبزرگ بینی در مرکز هستی مان جای می گیرد.

روش عملی: برای خود تکلیفی تعیین کنید تا روی آن چه مهم ترین و شاخص ترین مسئله ی زندگی خود می دانید، مسئله یی که همه با آن مواجهیم، کار کنید. برخی فعالیت هایی که برای خود تعیین کرده اید، به نفع اموری مهم تر رها کنید.

خطای پنجم: قصوردر رشد و تزکیه ذهن و خو نگرفتن به مطالعه و کسب دانش

وقتی خود را غرق در ادبیات و نوشته های روحانی بکنیم، زندگی مان غنایی دیگر می یابد، نه به جهت آنکه می خواهیم آزمون بدهیم و مدرکی بگیریم، که به جهت غنای شخصی و تعالی روحی.

بی گمان در خواهید یافت مطالعه روزانه، ما را به عرصه یی وسیع تر و ژرف تر در زندگی می کشاند و زمانی این غنا را بیشتر حس می کنیم که دریابیم این مطالعه و بسیار خواندن از سر گزینش است، نه تکلیفی که به شما تحمیل شده است.

روش عملی: برای خودتان برنامه یی تنظیم کنید که همه روزه کتاب های تعالی روح را مطالعه کنید یا به نوارهایی در وقت آزادتان و به هنگام رانندگی در این خصوص گوش دهید. عادت دهید به خود که سمینارها یا سخنرانی هایی که به نوعی ذهن را پالایش می کنند و موضوعات تزکیه نفس و روح را مطرح می کنند، شرکت کنید.

خطای ششم: کوشش در وا داشتن دیگران که چون ما زندگی و رفتار کنند.

یکی از ویژگی های انسان های والامقام آن است که هرگز دوست ندارند نیروی خود را صرف کنترل دیگران کنند. چه خوب است این کلام را به خاطر بسپاریم و توصیه ولتر را در آخرین سطر داستان"ساده دل" آویزه گوش خود کنیم که گفت:« سعی کن باغ خودت را سر سبز و خرم کنی.»

اگر دیگران می خواهند کلم بکارند و تو گندم، پس بگذار همین طور شود. تمایلی وجود دارد که سرک بکشیم در زندگی دیگران و از آنان بخواهیم همان گونه که ما رفتار می کنیم، رفتار و فکر کنند.

خطای عمومی و فراگیر مقامات دولتی این است که می خواهند برای همه کس تصمیم بگیرند.

روش عملی: همان گونه که در متن آمد؛ باغ خود را سر سبز کنید و این گرایش و تمایل را کنار بگذارید که بررسی و داوری کنید که دیگران چگونه به باغ شان رسیدگی می کنند.

 

پی نوشت:

مارکوس تولیوس سیسرو، آن سیاست مدار بزرگ، آن خطیب توانا،آن نویسنده نکته سنج و آن فیلسوف حکمت آموز از روم باستان به همه ی ما درسی در زندگی می دهد و آن اینکه همان خطایی را تکرار نکنید که نوع بشر در طول قرون و اعصار مرتکب شده است.

سیسرو در سال 43 قبل از میلاد به دست دژخیم سپرده شد و سر و دست هایش را بر روی سکوی سخنرانان در میدان روم باستان به نمایش گذاردند.

تاریخ، شاهد همیشگی قربانی شدن انسان های بزرگ بوده که جرمشان زیاد فهمیدن بوده است...

منبع: برشی کاربردی از کتاب:

اشراق در 60 روز، دکتر وین دایر، ترجمه مهدی افشار،ص51،52،53،54،55،56،57،58،59

 

آثار ارزشمندی از وین دایر که برای موفقیت در زندگی خواندنش لازم است:

 

10 نکته درباره زبان بدن


1) تحقیقات دانشمندی با نام ری بردویستل(ray birdwhistell) در دانشگاه لوئیس ویل(Louis ville) انجام گرفته بود، صحبت کرد و اینکه این تحقیقات نشان داده که بیبشترین ارتباطات انسانی بیش از هر شیوه ی دیگری بوسیله ی علائم، حالت ها و حرکات و فواصل انجام می گیرد.

2) چارلی چاپلین و بسیاری از هنرپیشگان فیلم های صامت پیشگامان فنون ارتباط غیرکلامی بوده اند؛ آنها تنها وسیله ی ارتباط موجود بر روی پرده ی سینما بودند. خوبی و بدی هر هنرپیشه ای مستقیما به این نکته بستگی داشت که تا چه حد قادر باشد برای برقرار کردن ارتباط مؤثر، از ایجاد اشاره و دیگر حرکات و علائم سود جوید.

3) یکی از پژوهشگران به نام آلبرت مهرابیان به این نتیجه رسیده که تأثیر کلی یک پیام، 7 درصد کلامی- 38 درصد صوتی(تن صدا، نوسان صدا و...) و 55 درصد غیر کلامی است. پروفسور بردویستل برآورد مشابهی از میزان ارتباطات غیرکلامی که مابین انسان ها صورت می گیرد به عمل آورده است.

4) زمانی که می گوییم:«احساس می کنم او به من دروغ گفته» منظور این است که حرکات بدن او با گفتارش مغایر بوده است. به عنوان مثال، چنانچه حضار بر صندلی خود تکیه داده با چانه ی رو به پایین دست به سینه نشسته باشند، یک سخنران هوشمند به راحتی حس می کند که به سخنان او توجهی نمی شود.

5) زنان در درک رفتارهای غیر کلامی توانایی ذاتی دارند.کما اینکه در مشاهده ی جزئیات نیز تیزبین می باشند. به همین دلیل عده ی مردانی که بتوانند به همسران خود دروغ بگویند؛ زیاد نیست. این حس شهودی بیشتر در آن دسته از زنانی که بچه بزرگ کرده اند،مشاهده می شود. در برقزاری ارتباط با بچه ها در چندین سال اول زندگی آنها، زنان ناچارند بر زبان غیر کلامی تکیه کنند؛ و به همین خاطر است که اغلب آنان در مذاکره و مباحثه هوشمندترند.

6) اغلب مردها هنگام پوشیدن کت، اول دست راست را داخل آستین می کنند، در صورتی که اغلب زنان دست چپ را اول وارد آستین می کنند. زمانی که یک مرد در محل شلوغ از کنار یک زن می گذرد معمولا بدنش را رو به سمت زن می چرخاند و عبور می دهد، در حالی که زن معمولا بدنش را پشت به او می چرخاند. آیا او به طور غریزی این کار را جهت حفاظت از سینه های خود می کند؟

7) تصویر زیر نشانگر یک نمونه ی رایج از یک سری اشارات می باشد. اشاره ی اصلی، علامت دست روی صورت است که انگشت سبابه به سمت بالا(روی گونه) قرار گرفته، در حالی که انگشت دیگری همان را پوشش داده و انگشت شست تکیه گاهی برای چانه فراهم کرده است. این حقیقت که شنونده از سخنگو انتقاد دارد، بواسطه ی روی هم قرار گرفتن پاهایش و دستی که روی سینه قرار گرفته(تدافعی). در حالی که سرو چانه به سمت پایین است(تهاجمی) استنباط می شود. این جمله غیرکلامی حاکی از چنین تعبیری است:« من از حرفت خوشم نمی آید و باهات مخالفم.» اگر فردی که در این حالت نشسته است از سخنان شما خشنود باشد، در واقع وی دروغگوست.زیرا کلامش با حرکات بدنش یکسان نبوده است و از آنجا که اعتبار علایم غیر کلامی 5 برابر بیشتر از کلام است و چنانچه این دو متضاد هم باشند، مردم بر پیغام های غیرکلامی تکیه ی بیشتری می کنند و مضمون کلامی شاید مورد توجه قرار نگیرند.

زبان بدن

8) مردی که هنگام دست دادن، دست بی حال دارد یا به اصطلاح دستش مثل« ماهی مرده» است، متهم به داشتن یک شخصیت ضعیف است.

9) هر چه مقام یک شخصی در مراتب اجتماعی یا مدیریتی بالاتر باشد، قادر است با استفاده از کلمات و اصطلاحات بیشتر، ارتباط بهتری برقرار کند. شخصی که در مراتب بالای اجتماعی یا مدیریتی قرار داربد می تواند از دایره ی لغات خود برای انتقال منظورش استفاده کند، در حالی که یک مرد با تحصیلات یا تخصص پایین تر برای برقراری ارتباط بر استفاده بیشتر از اشارات تکیه می کند تا کلمات.

10) اگر یک کودک 5 ساله به والدین خود دروغ بگوید، بلافاصله دهانش را با یک یا هر دو دست پنهان می کند.

 زبان بدن

 پوشاندن دهان، والدین را متوجه دروغ بچه می کند و این حرکت کماکان در طول زندگی یک فرد مورد استفاده قرار می گیرد، با این تفاوت که معمولا فقط شکل و سرعت انجام حرکت تغییر می کند. زمانی که یک نوجوان دروغ می گوید، دست او مانند دست کودک 5 ساله به سمت دهان می آید اما به جای پوشش مشخص دست ها روی دهان، انگشت ها به آرامی دور لب ها حرکت می کنند.

زبان بدن

 در بزرگسالی، این حرکت پوشش دهان ماهرانه تر می شود. زمانی که یک بزرگسال دروغ می گوید، مغز به دست او دستور پوشاندن دهان را می دهد تا لغات فریب دهنده را پنهان کند- درست همانطور که در مورد یک بچه ی 5 ساله یا یک نوجوان روی می دهد، اما در آخرین لحظه، دست از صورت به کنار کشیده می شود و در نتیجه علامت لمس بینی شکل می گیرد.

 زبان بدن

این حرکت چیزی بیش از یک مدل پیشرفته تر از حرکت پوشش دهان که در دوران کودکی صورت می گیرد نیست.

برای مطالعه ی بیشتر در زمینه ی "زبان صورت" کتاب رابرت ویت ساید(ROBERT WHITESIEDE) پیشنهاد می گردد.

10 نکته درباره زبان بدن
انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

نگاهی به فیلم First reformed(اولین اصلاح شده)+ ویدئو


این فیلم ساخته ی پال شریدر در سال ۲۰۱۷ که بیست و یکمین اثر کارگردانی شده توسط خود او به شمار می رود؛ اثری درباره ی دردهای انسان ها و تمامی مشکلاتی که در زندگی عادی و روزانه ی خود با آن مواجه هستند.
در عین حال، فیلم به زیبایی هر چه تمام تر سراغ وضعیت خطرناک کره ی زمین به دلیل آسیب دیدن های بسیار از زمان انقلاب صنعتی تا همین امروز، می رود.
قصه ی فیلم درباره تالر یا به عبارت بهتر، کشیش کلیسایی قدیمی با نام "اولین اصلاح شده" است.
در این تکه از فیلم، شاهد صحبت های تامل برانگیز کشیش تالر با یک جوان نا امید از زندگی هستیم که نکات پر مفهومی درباره:
۱. امید و نا امیدی
۲. بخشش خداوند
گفته می شود.( این تکه ۲.۵ دقیقه ای از فیلم رو با دقت ببینید)

 

نگاهی به فیلم First reformed(اولین اصلاح شده)+ ویدئو
انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

مغز جراحی مغز


(زندگینامه پروفسور مجید سمیعی)

مجید سمیعی در 29 خرداد 1316 در تهران به دنیا آمد. پدر او از خانواده های سرشناس رشت و مادرش شیرازی بود. چند سال اول زندگی مجید در تهران گذشت تا این که خانواده اش تصمیم گرفتند به رشت برگردند و در محله تلفن خانه(بحرالعلوم) ساکن شدند.

او از همان دوران ابتدایی استعداد زیادی از خود نشان داد و توانست دوران تحصیلش را در یکی از مشهورترین دبیرستان های یزد یعنی شاهپور به اتمام رساند. بعد از پایان دوران دبیرستان، مجید با موافقت خانواده اش برای ادامه تحصیل به آلمان رفت.

با توجه به علاقه ای که از کودکی به پزشکی و به خصوص جراحی مغز داشت تحصیل در رشته های زیست شناسی و پزشکی را آغاز کرد و در رشته پزشکی بسیار خوش درخشید. چیزی از دوران تحصیلش نگذشته بود که توانست جایزه ویژه وزارت علوم ایران برای برترین دانشجویان مقیم اروپا را از آن خود کند.

در این دوران بود که او وارد دوره تخصصی جراحی مغز و اعصاب شد و این دوره را زیر نظر کورت شورمن آغاز کرد. مجید سمیعی تنها 33 سالش بود که موفق به دریافت مدرک بورد تخصصی در رشته جراحی مغز شود.

در سال 1349 پروفسور مجید سمیعی عنوان دانشیاری در رشته ی جراحی مغز و اعصاب را دریافت کرد و به عنوان معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتس کارش را آغاز کرد. تنها یک سال بعد او موفق شد درجه استادی را در این رشته کسب کند. در همین سال بود که عنوان استادی و ریاست در دپارتمان رشته ی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه ملی ایران(شهید بهشتی) به پروفسور سمیعی پیشنهاد شد؛ اما او مشغله های زیاد خود در دانشگاه ماینتس نتوانست این پیشنهاد را بپذیرد.

در سال 1350 پروفسور سمیعی نخستین دوره آموزشی جراحی میکروسکوپی را پایه گذاری کرد و شش سال بعد با کمک بنیاد فولکس واگن آلمان، اولین آزمایشگاه برای تمرین جراحی میکروسکوپی را تأسیس کرد.

دردهمین سال نیز ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات هانوفر آلمان را عهده دار شد.

این سال ها، سال های تلاش بی وقفه او برای تکمیل پروژه جراحی میکروسکوپی بود، پروفسور سمیعی همزمان با فعالیت های علمی بی وقفه اش پیشنهادهای بسیاری برای ریاست دپارتمان های جراحی مغز و اعصاب داشت که در نهایت سمت استاد جراحی مغز و اعصاب دانشگاه هانوفر را پذیرفت. توانمندی های او به حدی بود که توانست برای چندین سال پاپی، ریاست هر دو دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر را عهده دار باشد.

سال 1979 سالی سرنوشت ساز در زندگی پروفسور سمیعی بود، او نخستین دوره آموزشی جراحی قاعده جمجمه جهان را در شهر هانوفر پایه گذاری کرد و در سال های 1997 تا 2001 به سمت ریاست فدراسیون جهانی انجمن های جراحی مغز و اعصاب برگزیده شد.

فعالیت های پروفسور سمیعی در این دوره ها ادامه داشت، تا اینکه او تصمیم گرفت پا را از مرزهای آلمان فراتر گذاشته و مؤسسه بین المللی علوم اعصاب را در چین سازماندهی و تاسیس کند.

شاید تصویر ساختمان خصوصی پروفسور سمیعی را دیده باشید، ساختمانی که شبیه مغز طراحی و اجرا شده است. این مرکز خصوصی در دهه نود و در شهر هانوفر شروع به کار کرد.

مرکز INI با بهره گیری از بهترین پزشکان بین المللی و پیشرفته ترین و جدید ترین تکنولوژی های دنیا کار می کند و با کیفیت ترین خدمات سلامت را به بیماران مغز و اعصاب ارائه می دهد.

پروفسور سمیعی حدود 14 سال پیش از ریاست دپارتمان های جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر اعلام کرد و تمام توان خود را به توسعه ی این مؤسسه اختصاص داد؛ در حال حاضر ریاست INI را خود او و پسرش، پروفسور امیر سمیعی بر عهده دارند.

بی شک تمام فعالیت های پروفسور سمیعی به آلمان یا دیگر کشورهای خارجی محدود نمی شود، او به عنوان مشهورترین جراح مغز در جهان، خدمات زیادی را نیز برای هموطنانش انجام داده است.

پروفسور سمیعی از سال 2004 ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب بیمارستان میلاد تهران را عهده دار است. او در این سال ها دوره های آموزشی و جامع بسیاری برای کارکنان و دانشجویان این دپارتمان اجرا کرده است.

همین فعالیت ها باعث شد این دپارتمان به یکی از توسعه یافته ترین و پیشرفته ترین مراکز جراحی مغز و اعصاب تبدیل شود. یکی از معتبرترین سمپوزیوم های بین المللی جراحی مغز و اعصاب توسط پروفسور سمیعی و به طور مستمر در تهران برگزار می شود.

تاسیس بنیاد فرهنگ و علم گیلان و مرکز تحقیقات سرطان شناسی رشت از دیگر فعالیت های آموزشی پروفسور سمیعی در ایران هستند. وی هدف از تأسیس بنیاد را ایجاد فضای همدلی بین دانشمندان علوم مختلف و فرهیختگان برجسته ی گیلان عنوان کرد. پروفسور سمیعی همچنین اعلام کرد که 3 نفر از پزشکان متخصص گیلانی برای فراگیری دوره ی Fellowship و PHD به مدت 2 تا 3 سال به آلمان می روند و مخارج آن ها نیز تأمین شده است.

نکاتی کوتاه درباره پروفسور سمیعی:

1. تاسیس بیمارستان فوق تخصصی 400 تختخوابی سمیعی در رشت در اسفند 1387 و با حضور گرهارد شرودر صدر اعظم سابق آلمان.

2. تاسیس بیمارستان فوق تخصصی و بزرگ ترین مرکز تحقیقات علوم مغز و اعصاب جهان به همت مؤسسه ی خیریه متوسلین به امام رضا(ع) در تهران(2.5 برابر بزرگ تر از مرکز مغز و اعصاب هانوفر آلمان)

3. پروفسور سمیعی در طول فعالیت های خود بیش از 12000 بیمار را به طور موفقیت آمیز عمل کرده است.

4. نوشتن صدها مقاله و 17 جلد کتاب و تربیت شاگردان در تمام نقاط جهان

5. ریاست افتخاری فدراسیون جهانی جوامع جراحی مغز

6.در سال 1367 شمسی رئیس جمهور آلمان غربی نشان خدمت درجه 1 دولت آلمان را به پروفسور سمیعی اهدا کرد. در همین سال جایزه ی علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان نیز به پاس قدردانی از فعالیت در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به وی اعطا شد.

7. دریافت عالی ترین نشان افتخاری دولت چین در مهرماه 1367 از رییس جمهور چین

8. در سال 2014 از سوی آکادمی بین المللی جراحان مغز و اعصاب برنده ی جایزه ی برترین جراح مغز سال شد.

9. در مهرماه سال 1390، دانشگاه تهران از پروفسور سمیعی تقدیر کرد و به او دکترای افتخاری اعطا کرد.

10. پروفسور مجید سمیعی در سن 19 سالگی عاشق دختر عموی خود شد و در سال 1961 با مهشید سمیعی ازدواج کرد. دارای دو فرزند با نام های امیر و امیره هستند. دختر او، امیره سمیعی در رشته ی اقتصاد تحصیل کرده است و پسرش، امیر سمیعی، پروفسور مشهور جراحی مغز و اعصاب و معاون مؤسسه بین المللی علوم اعصاب هانوفر است.

18 جمله طلایی درباره سخن


1. سخن، معرف شخص است. تا نگفته‌ای کسی تو را نخواهد شناخت.(هانری دونان)

2. آن‌که بسیار سخن می‌گوید و آن‌که هیچ نمی‌گوید هر دو غیرقابل معاشرت و اعتمادند.(هرمان هسه)

3. هیچ سخنی نیست که به‌نوعی در شنونده‌ای تأثیر نکند.(آلفونس کار)

4. سعی کن برده سخنت نباشی بلکه سخن را زیر فرمان خود داشته باشی. (محمد غزالی)

5. سخن باید مقصود را برساند. هر چه ساده‌تر مقبول‌تر. (لامارتین)

6. سخن عروسی است که هر چه زیباتر باشد مقبول‌تر خواهد بود. (پوشکین)

7. هر سخن باید برای مقصودی گفته شود. سخن بی‌هدف«یاوه» است. (فلاماریون)

8. سخن وقتی شیرین باشد«تعریف» است اما وقتی‌که خیلی شیرین شد،«تملق» می‌شود. (شکسپیر)

9. حتی با نگاه و اشاره نیز می‌توان سخن گفت. (دهخدا)

10. چون با تو سخن‌گویند اول بشنو، بعد بیندیش و بعد تصمیم بگیر. (سقراط)

11. سخن باید به‌گونه‌ای گفت که همگان بفهمند. هم طفل دبستانی هم پیر روحانی. (ژان ژاک روسو)

12. اگر سخن نبود علم و دانش هم نبود و بشر فرقی با حیوانات نداشت. (ادگار آلن پو)

13. سخن تیری است که در کمان توست. اگر شکار خوب می‌خواهی، باید درست هدف بگیری. (فرانکلین)

14. از میان هنرهای بشر تنها نقاشی است که به صدا و سخن نیاز ندارد. (ماکسیم گورکی)

15. همه می‌توانند سخن بگویند، اما سخن خوب گفتن تعلیم و استعداد و تمرین می‌خواهد. (ژان راسین)

16. سخن باید به‌اندازه و قاعده گفت تا شنونده درک مطلب کند. (خواجه نظام الملک)

17. وقتی سخنی برای گفتن نداری گوش کن تا دیگران سخن بگویند. (لامارک)

18. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد (نظامی گنجوی)

برگرفته از کتاب بزرگان چه گفته‌اند، حبیب‌الله شاملویی

18 جمله طلایی درباره سخن
انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

روشی برای آرامسازی و دفع خشونت دیگران


هنگامی که انسانی در پرهیز از آسیب رساندن به دیگری، ثابت قدم و استوار باشد؛ همه موجودات زنده، فقط با حضور او هرگونه احساس کینه و دشمنی را به دست فراموشی می سپارند.

یعنی «پرهیز از آسیب رساندن به دیگران» شامل عمل حقیقی آسیب رسانی و همچنین افکاری ناشی از حسادت، داوری و لطمه رساندن به هر شیوه ی دیگری نیز می شود. اگر به طور ثابت و استوار از هر گونه تخلف در اندیشه و رفتارمان پرهیز کنیم در آن صورت فضایی می آفرینیم که در آن هیچ گونه تخلف، کینه و دشمنی، جایی ندارد.

در هر موقعیتی که خشم و یا حتی کمی نا آرامی را تجربه می کنید، اندیشه های سرشار از کینه و دشمنی را به انسان و یا انسان های اطراف خود انتقال می دهید. اگر در پرهیز از اندیشه های آسیب رسان، استوار باشید در آن صورت انسان های اطراف شما نیز احساس دشمنی و نگرانی نخواهند داشت.

این نکته، بسیار شگفت انگیز است!

اگر شما هر گونه داوری و اندیشه های آسیب رسان دیگری را کنار بگذارید، انسان های اطرافتان نیز از هر گونه نگرانی و اضطراب، آزاد و رها خواهند بود.

هنگامی که به این مرحله می رسید و می توانید اندیشه های آسیب رسان خود را کنار بگذارید، ابزاری بسیار نیرومند در اختیار دارید تا برای مشکلاتی که مربوط به روابط شما با دیگران می شود به راه حل های معنوی دسترسی پیدا کنید . وقتی با کسی صحبت می کنید و ناگهان از نحوه ی برخورد او، عصبانی می شوید می توانید در آن لحظه به خودتان متذکر شوید که باید اندیشه های سرشار از خشم خویش را به دست فراموشی بسپارید. من تکرار برخی جملات را بسیار مفید و مؤثر می دانم. ابتدا، آن ها را آهسته زمزمه می کنم و سپس با صدای بلند، تکرارشان می کنم. یکی از جمله ها این است:« کاملا حق با شماست.» بدون طعنه زدن و بدون خودخواهی، به سادگی حق را به طرف مقابل می دهم و او نیز واقعا همین را می خواهد.

به این وسیله و در حقیقت، حق به طور کامل به طرف مقابل داده نمی شود فقط به او اجازه می دهد تا تصور کند که حق با اوست و به شما نیز این فرصت را می دهد تا اندیشه های آسیب رسان و مضر خویش را کنار گذارید. در حالی که تمرین می کنید تا همیشه، حق را به طرف مقابل دهید زندگی را از جنبه ی خود والاتر خویش سپری خواهید کرد. سرانجام به مرحله ای می رسید که حتی هنگامی که به شما توهین هم می شود بدون خشم و عصبانیت، به روشی منطقی و اصولی واکنش نشان خواهید داد.

داستانی درباره ی بودا نقل شده است. او با مردی در راهی سفر می کرد. آن مرد سعی داشت تا با بی احترامی، توهین و واکنش های تند و زننده، این معلم بزرگ را بیازماید. در سه روز اول، هرگاه بودا سخن می گفت آن مرد، او را ابله می نامید و به گونه ای گستاخانه این انسان بزرگ را مورد تمسخر قرار می داد. سرانجام در پایان روز سوم، آن مرد تاب نیاورد و از بودا پرسید:« با وجود اینکه در سه روز گذشته من فقط به تو بی احترامی کرده ام و تو را رنجانده ام، چطور می توانی رفتاری سرشار از عشق و مهربانی نسبت به من داشته باشی؟ هر گاه که سبب آزار و اذیت تو می شدم در پاسخ، رفتاری سرشار از عشق را دریافت کردم. چطور چنین چیزی امکانپذیر است؟

بودا در پاسخ سوال آن مرد، از او پرسید:« اگر کسی هدیه ای به تو پیشنهاد کند و تو آن را نپذیری، آن هدیه به چه کسی تعلق خواهد داشت؟

هنگامی که کسی به شما هدیه ای به صورت بی احترامی و توهین پیشنهاد می کند و شما آن را نمی پذیرید در نتیجه، این هدیه آشکارا به همان شخص اهدا کننده تعلق می گیرد. اکنون چرا شما برای چیزی که به انسانی دیگر تعلق دارد خود را غمگین و یا خشمگین می سازید؟

نمونه ای دیگر و البته برای کسانی که خیلی خاص و عارفانه می اندیشند:

به نقل از مرحوم علامه محمدحسین تهرانی:

مرحوم سید هاشم موسوی حداد(از شاگردان برجسته مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی(ره)) به واسطه ی ضیق معیشت(فقر) در خانه ی پدر زن و مادر زنشان زندگی می نمودند. آنها در آن طرف حیاط، و اینان در این طرف در یک اتاق که پدر عیالشان به آنها مجانی داده بود، مدت 12 سال زندگی می نمودند. پدر همسر ایشان: حسین أبوعمشه بسیار به ایشان علاقمند بود، ولی مادر همسر ایشان برعکس، ایشان را نه تنها دوست نداشت بلکه از انواع و اقسام آزارهای زبانی و اذیت های عملی آنچه از دستش می آمد دریغ نمی نمود؛ و زنی قوی بنیه و تیز زبان و از قبیله ی جنابی های عرب، و زنی شجاع و دلدار بود به طوری که از ترس وی شب ها مردی حق نداشت از نزدیک منزل وی عبور کند؛ و برای حفظ خانواده و دخترانش تا این حد ایستادگی داشت. و احیانا اگر کسی عبور می کرد، خودش به تنهایی می آمد و حساب آن عابر را می رسید.

می فرمودند: در میان اتاق آنها و اتاق ما در این طرف، گونی های برنج عنبربو و حلب های روغن به روی هم چیده بود؛ و نه تنها از آنها به ما نمی دادند، بلکه این مادر زن که نامش نجیبه بود، تعمد داشت بر اینکه مرا در شدت و عُسرت ببیند و گویی کیف می کرد. ما با همسرمان لحاف و تشک نداشتیم، و بعضی اوقات در مواقع سرما نیمی از زیلو را به روی خود بر می گرداندیم.

و با اینکه مرتبا دنبال کار هم می رفتم ولی کثرت مراجعین از فقرا و مشتری های بسیار که مرا شناخته بودند و جنس را نسیه می بردند و بعضا وجه آن را هم نمی دادند و مخارج شاگرد که هر چه می خواست بر می داشت، دیگر پولی برای من باقی نمی گذارد مگر غالبا 100 فلس یا 50 فلس که فقط برای نان و نفت و لوله ی چراغ و امثال اینها بود؛ و ماه ها می گذشت و ما قادر نبودیم برای خانواده ی خود در این طرف گوشت تهیه کنیم.

و عمده ی ناراحتی این زن با من قضیه فقر بود که به نظر وی بسیار زشت می نمود؛ و با این وضعی که ملاحظه می نمود و می باید مساعدتی کند، و در نهایت تمکّن و ثروت هم بودند، برعکس سعی می کرد تا چیزی از ما را فاسد و خراب کند تا گرفتاری و شدت ما افزون گردد.

و از طرفی هم شدت حالات روحانی و بهره برداری از محضر استادم آقای قاضی به من اجازه ی جمع و ذخیره ی مال و یا رد فقیر و محتاج و یا رد تقاضای نسیه ی مشتری و امثال آنها را نمی داد، و حالم بدینطور بود که خلاف آن برایم میسور نبود.

عیال من هم تحمل و صبر می کرد، ولی بالأخره صبر و تحملش محدود بود. چندین بار خدمت آقای قاضی عرض کردم: اذیت های زبانی و فعلی ام الزوجه به من به حد نهایت رسیده است و من حقا دیگر تاب صبر و شکیبایی آن را ندارم، و از شما می خواهم که به من اجازه دهید تا زنم را طلاق بدهم.

مرحوم قاضی فرمودند: از این جریانات گذشته، تو زنت را دوست داری؟ عرض کردم: بله!

فرمودند: آیا زنت هم ترا دوست دارد؟ عرض کردم: بله!

فرمودند: ابدا راه طلاق نداری! برو صبر پیشه کن؛ تربیت تو به دست زنت می باشد. با این طریق که می گویی خداوند چنین مقدر فرموده است که: ادب تو به دست زنت باشد. باید تحمل کنی و بسازی و شکیبایی پیشه گیری!

من هم از دستورات مرحوم آقای قاضی ابدا تخطی و تجاوز نمی کردم، و آنچه این مادر زن بر مشکلات ما ما افزود تحمل می نمودم. تا یک شب تابستان که چون پاسی از شب گذشته بود، از بیرون خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه به منزل آمدم که در اتاق بروم، دیدم مادر زنم کنار حوضچه ی عربی داخل منزل نشسته و از شدت گرما پاهایش را برهنه نموده و پیوسته دارد از شیر آب حیاط بالای حوضچه، آب روی پاهایش می ریزد. تا فهمید من از در وارد شدم، شروع کرد به بد گفتن و ناسزا و فحش دادن و همینطور بدین کلمات مرا مخاطب قرار دادن.

من هم داخل اتاق نرفتم؛ یکسره از پله های بام، به بام رفتم تا در آنجا بیفتم، دیدم این زن صدای خود را بلند کرد و با صدای بلند به طوری که نه تنها من بلکه همسایگان می شنیدند به من ناسزا گفت، گفت و گفت و همینطور می گفت تا حوصله ام تمام شد.

بدون اینکه به او پرخاش کنم و یا یک کلمه جواب دهم، از پله های بام به زیر آمدم و از در خانه بیرون رفتم و سر به بیابان نهادم. بدون هدفی و مقصودی همینطور دارم در خیابان ها می روم، و هیچ متوجه خودم نیستم که به کجا می روم؟ همینطور دارم می روم.

در این حال ناگهان دیدم "من دو تا شدم": یکی سید هاشمی است که مادر زن به او تعدی می کرده و ناسزا می گفته، و یکی من هستم که بسیار عالی می باشم و ابدا فحش های او به من نرسیده است، و اصولا به این سید هاشم فحش نمی داده است. آن سید هاشم سزاوار همه گونه فحش و ناسزاست؛ و این سید هاشم که اینک خودم می باشم، نه تنها سزاوار فحش نیست، بلکه هر چه هم فحش بدهد و ناسزا گوید، به من نمی رسد.

در این حال برای من آشکار شد که: این حال بسیار خوب و سرورآفرین و شادی زا فقط در اثر تحمل آن ناسزاها و فحش هایی است که وی به من داده است؛ و اطاعت از فرمان استاد مرحوم قاضی، برای من فتح این باب را نموده است؛ و اگر من اطاعت او را نمی کردم و تحمل اذیت های مادر زن را نمی نمودم، تا ابد همان سید هاشم محزون و غمگین و پریشان و ضعیف و محدود بودم. الحمدلله که من الان این سید هاشم هستم که گرد خاک تمام غصه ها و غم های دنیا بر من نمی نشیند، و نمی تواند بنشیند.

فورا از آنجا به خانه برگشتم، و به روی دست و پای مادرزنم افتادم و می بوسیدم و می گفتم: مبادا تو خیال کنی من الان از آن گفتارت ناراحتم؛ از این پس هر چه می خواهی به من بگو که آنها برای من فائده دارد!

روشی برای آرامسازی و دفع خشونت دیگران
انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

روش های فروش در سال 2019


یکی از با ارزش ترین مهارت هایی که یک فروشنده می تواند داشته باشد این است که بداند چگونه چیزی را به کسی بفروشد. یک فروشنده خوب درهای فرصت بسیاری را باز می کند، خصوصا برای کارآفرینان و صاحبان کسب و کار.

1. نیازهای مشتری تان را درک کنید.

مهم نیست چه چیزی می فروشید، مهم ترین بخش فروش، درک نیازهای مشتری تان است و اینکه بدانید چگونه آنها را برآورده کنید.

تقریبا در بیشتر موارد، فروشنده ای که بر روی خدمات مشتری و نحوه بر آوردن نیاز ها و خواسته های مشتریان توسط یک محصول تمرکز کند، از فروشنده ای که بر ویژگی ها و خصوصیات خود محصول تمرکز دارد موفق تر خواهد بود.

شاید مشتری شما رنجی دارد که محصول شما قادر است آن را کم کند یا شاید آنها بخواهند آن را بهبود بهبود دهند.

2. خودتان را معرفی کنید.

برای مشتریان یک داستان سریع بگویید، آنها را بخندانید و در واقع اجازه دهید شخصیت شما برای آنها جلوه کند. اگر شما می توانید کاری کنید مشتری تان شما را به جای شخصی که تلاش دارد چیزی را به آنها بفروشد، به عنوان یک شخص یا حتی به عنوان یک دوست ببیند، آنها تمایل بیشتری به خرید از شما پیدا خواهند کرد.

3. تحقیق کنید به چه کسی می فروشید.

تحقیق درباره اینکه به چه کسانی می فروشید بدین معنی است که بدانید مشتری هدف محصول شما چه کسی است و نیازها و خواسته های او را تحلیل کنید. در هر صورت، اگر می خواهید ارائه فروش مؤثری داشته باشید شناخت کافی درباره کسانی که می خواهید به آنها بفروشید، پیش از شروع ارائه تان، ضروری است.

4. سوال بپرسید.

این امر اجازه می دهد تا بیشتر درباره شخصی که می خواهید به او بفروشید، نیازها و خواسته های او از آن محصول را بدانید. در هر حال پرسیدن سوال یک تکنیک موثر فروش است، زیرا مردم از صحبت کردن درباره خودشان لذت می برند.

5. نفروشید، کمک کنید.

مردمی که به آنها می فروشید باید شما را به عنوان کسی ببینند که می خواهد به آنها کمک کند یا مشکل آنها را به واسطه محصولی که پیشنهاد می دهید حل کند.

به یاد داشته باشید یکی از موارد مهمی که مردم را به خرید یک محصول جدید سوق می دهد این است که آنها با مشکلاتی مواجه هستند که امیدوارند این محصول آن مشکل را مورد توجه قرار دهد.

شاید مطالب زیر هم برای شما جذاب باشد:

 

یادداشتی از برایان تریسی، دو هفته نامه پنجره خلاقیت،شماره 139، صفحات 54و 55

روش پی بردن به استعدادها


در لحظه های اوج تجربه و در لحظه های احساس یکی شدن با خدا و پیوستن به همه هستی است که احساس می کنید، زندگی به راستی شکوه مند است و این احساس زمانی دریافت می شود که شما در قلمرویی جای دارید که قلمرو الهامی نام دارد و آن گاه نگاهتان معطوف به این نیست که چه چیز غلط است یا مفقود شده است، بلکه معطوف به احساسی متوازن است که از وجود روحانی تان سرچشمه می گیرد. شما با روح خود هم آفرین یا خالق مشترک می شوید و به سخن دیگر به لحظه ایی یا عرصه ایی وارد می شوید که به شما الهام می شود، الهامی وحی گونه.

در این لحظه است که«نیروهای درونی و نهانی، قابلیت ها و استعدادها جان می گیرند.» این بدان معناست که بسیاری از اموری که می پنداریم در خارج از حوزه و حیطه قدرت ماست در کار بیدار گردانیدن و هوشیار کردن ما هستند.

در یافته ام وقتی به راستی برانگیخته شده ام تا طرحی فوق العاده را به مورد اجرا گذارم دیگر خستگی را فراموش می کنم، خواب را بیهوده می دانم، گرسنگی را در نمی یابم و به عرصه یی راه می یابم که بی هیچ رنج و کوششی کار خویش را پی می گیرم. وقتی در مرکز تلاش و فعالیت خود هستم.

این قابلیت ها و استعدادها تا زمانی که به عرصه یی وارد نشوید که عرصه الهامی است، به شما الهام نمی شود، هم چنان مخفی و در کومن باقی خواهد ماند. فکر کنم استفاده از عبارت«نیروهای نهانی» در اینجا از اهمیت ویژه ای برخوردار است. وقتی در مرکز مقصد و هدفی که برگزیده اید، جای گرفته اید، نیروهایی را فعال می کنید که پیش از این در خارج از حوزه توانایی تان بوده است. آن چه نیاز دارید، خود ظهور می یابد. شخصی را که دنبالش هستید، خود ظاهر می شود، کسی که باید تلفن کند، تلفن می کند، تکه های گمشده در برابرتان ظاهر می شوند، همه چیز با هم جور و منطبق می شوند، همه آنچه فکر می کردید با هم در تضاد و تناقض هستند، همگن و همگون می شوند اما وقتی روح الهام شده را در این فهرست وارد می کنید، متوجه می شوید چرا همه چیز و همه کس دست به دست هم داده اند تا به هدف متعالی خود دست یابید. یک ضرب المثل ذن می گوید:« وقتی شاگرد حاضر است، معلم از راه می رسد.»

وقتی از منظر«چه خدمتی می توانم بکنم» سخن می گویم یا می نویسم، ذهن فعال می شود، نفسانیت محو می شود، کلمات«مبهم» یا «بازدارنده» به عرصه ذهن هوشیارم راه نمی یابند. احساس می کنم راهنمای من در کنارم ایستاده است و این راهنما تا زمانی در کنارم می ماند که نفسانیت من به طور کامل از من جدا افتاده است.

زمانی گوته نوشت:« انسان خلق نشده تا مشکلات گیتی را حل کند، بلکه خلق شده تا دریابد چه باید بکند.» و من بر این سخن می افزایم:« و آنچه باید انجام دهد را با نیروی برخاسته از الهام پی گیری کند.»

اما اگر ندانم آن طرح و مقصد بزرگ کدام است چه می شود؟ چطور می توانم آن مقصد و مقصود را باز شناسم؟ به خاطر داشته باشید که وظیفه شما در این جا این نیست که بپرسید«چطور»، بلکه باید بگویید«آری!»

سینه بگشایید و مطمئن باشید«چطور» آن اندیشه ها بر شما عیان خواهد شد. از خود بپرسید:« چه وقت از بهترین قابلیت برخوردار خواهم شد؟ چه وقت احساس فوق العاده بودن، چون انسان بزرگی را خواهم داشت؟ پاسخ به این پرسش ها هر چه باشد، در خواهید یافت که در ارتباط با آن شخصی است که در درون شماست و مرتبط با سیاره یا کهکشان تان یا در ارتباط با خدای تان است. وقتی اجازه دادید که نفسانیت تان کم رنگ تر شود و در قبال الهامی که به شما شده و طرح فوق العاده یی که با آن انگیخته شده اید، که در جهت خواستن نفسانیت تان نیست، حرکت کنید، آن گاه خواهید دانست که چه باید انجام دهید.

بریده ای از کتاب اشراق در 60 روز، دکتر وین دایر، صفحات 45-46-47-48

روش پی بردن به استعدادها
انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم

آشنایی با زندگی دکتر علیرضا آزمندیان


ماهی ۷ هزار تومان هم حقوق می‌گرفتم، با دختری که او هم فارغ التحصیل دانشگاه شهید بهشتی بود، ازدواج کرده بودم و یک بچه هم خدا به ما داده بود به اسم فاطمه. یک موتور کهنه داشتم که با آن می رفتم و می آمدم، شب ها با همسرم می‌نشستیم و بحث های علمی می‌کردیم، مثلا می گفتم خانم! کوپن مرغ نوبت دوم را کی می دهند؟ ایشان می‌گفت سه شنبه، من با موتورم می‌رفتم و کوپن را می گرفتم، این تمام دنیای ما بود، تمام هدف و آینده ما، این بود که بتوانیم امورمان را بگذرانیم، فاطمه را بزرگ کنیم و زندگی را ادامه دهیم؛ خدا می داند که اگر این روال ادامه پیدا می‌کرد، شاید یک کارمند بازنشسته صدا و سیما با چندرغاز حقوق! ولی یک روز در هفتم دی ماه همان موقع، اتفاقی در زندگی من افتاد، در ساعت پنج بعد از ظهر؛ کتابی به دست من رسید به اسم «فکر کنید و به تمام ثروت های زندگی برسید»؛ حتما آن را بخوانید؛ من باور نکردم و گفتم مگر می شود فکر کرد و ثروتمند شد! باید یک عمر به صدا و سیما بروم تا ۷ هزار تومان به من بدهند، وگرنه همان را هم ندارم. باورهای من این گونه بود و می‌خواستم آن کتاب را نخوانم.

نمی دانید این کتاب بامن چه کرد! گفت علیرضا، چه کسی گفته موتور قراضه؟ چه کسی گفته خجالت زن و بچه؟ آرزویم بود که درس بخوانم و مدرک دکترایم را بگیرم، ولی آن زمان در ایران وجود نداشت و باید به خارج می رفتی، من هم با این ۷ تومان نمی توانستم، تازه باید با این پول خرج مادر و پدر و برادر و خواهر هایم را هم می دادم؛ نمی دانید از لحاظ مالی، چه فاجعه ای بود و من چه دست و پایی می زدم! تمام دنیای من فقط در ۷ هزار تومان خلاصه می شد؛ این تمام نگاه و حد تصور من بود که دنیای من ماهی ۷۰۰۰ تومان است. تا اینکه این کتاب را خواندم و به من گفت تو می توانی بروی و از بهترین دانشگاه دنیا مدرک دکترا و فوق دکترا بگیری و برگردی و به ملت ایران خدمت کنی و اگر نمی کنی، وای بر اندیشه ها، باورها و نگاه غلطت.

آن چنان من را تکان داد که امیدوارم الآن این برادر کوچکتان بتواند تکانتان دهد، اگرچه خدا را شکر زندگی تک‌تک شما به مراتب عالی تر از دنیای آن روز های من است. مهم نیست که از کجا آمده ای، الان چه کسی هستی، مهم این است که الان کجا می خواهی بروی. تمام بحث الهی ما درباره مقطعی است به اسم آینده تو، آینده ای که می خواهم شگفت انگیز زندگی کنی، ثروت حلال دربیاوری، خجالت زن و بچه را نکشی، آنها را به بهترین رستوران های دنیا ببری تا هر غذایی را که در دلشان می خواهد، بخورند، به عنوان پدر یا مادر بر تخت سلطنت و اریکه قدرت بنشینی و کیف کنی که چه زندگی پرحاصلی داشته ای.

امروز می‌خواهم برایتان از رمز و راز ها بگویم که به آمریکا رفتم و اتفاقی در زندگی ام افتاد که اصلا باورم نمی شد، پیشنهادهایی به من می شد که در آن ۶ سال صدا و سیما، اصلا از این پیشنهاد ها نبود.وقتی همان شب نشستم و به عنوان شب قدری نوشتم که من در دنیا چه می خواهم، رسالت من در این دنیا چیست، کجا می خواهم بروم، چه کارهایی باید انجام دهم و به چه دستاوردهای باید برسم.

نمی‌دانید چه اتفاقاتی در زندگیم افتاد، چه پیشنهادهایی شد و ظرف دو سال به ثروت حلالی رسیدم، علاوه بر اینکه ساختمانی در شهرک غرب ساختم، با همسر و فرزندم به آمریکا رفتیم و هر دو تا فوق دکترا درس خواندیم، استاد دانشگاه آمریکا شدیم و سال ها درس دادیم و بعد از ۱۲ سال به ایران برگشتیم. کتابی که به زبان انگلیسی نوشتم چنان مورد استقبال مردم دنیا قرار گرفت که به زبان عربی و چینی هم ترجمه شد و امروز یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون نفر از مردمان چین، کتاب همان کارمند قراضه صدا و سیما- خودم را می‌گویم قراضه، و گرنه کارمندها محترم و مقدس اند- را می خوانند.

تمام پیام من این است که حتی اگر کارمند هستی، تفکر کارمندی نداشته باش. تفکر کارمندی، زندگی کارمندی را زشت می کند. تفکر الهی ثروت آفرین داشته باش تا در کنار کار اداره ات هم بتوانی پول در بیاوری.

یک روز شما به دنیا آمده اید، زندگی کرده اید... تا امروز که این متن را می خوانید، این می شود گذشته شما که هزینه ای بود که از کفتان رفت. نباید هم به آن فکر کنید، هرجا شکستی داشته اید و پول کم در آورده اید، مهم نیست، اما مقطعی به نام آینده، منتظر شماست. پس جریان الهی امروز، راجع به آینده شماست؛ این آینده شما، از الان شروع می‌شود تا لحظه ای که به آغوش خدا بروید. تمام آینده را تصمیمات امروز شما می سازد، بنابراین مهم است که امروز چطور فکر می کنید،چه بخواهید، و چگونه خود را با قانونمندی های جهان هستی همراه کنید.

بیشتر بخوانید:

 

آشنایی با زندگی دکتر علیرضا آزمندیان
انتشار : ۴ خرداد ۱۳۹۸

برچسب های مهم


نسخه های کاربردی و کوتاه

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما