روش ها

روش ها

بر اساس آموزه های عرفانی

محل لوگو

روش نگرش به گرفتاری های زندگی


دموی معرفی مطلب

خدا یک تار، یک تور و یک تیر دارد. با تار، تیر و تور خودش، آدمها را جذب می کند . مجذوب خودش می کند. تار خدا ، قرآن است.

نغمه های آسمانی است . خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند . خیلی ها را با تور خودش جذب می کند . مثل ایام معنوی و ایجاد زمینه خلوت کردن با خدا در طول سال

تیر خدا همان بارهای مشکلات است . غالب آدمها را از این طریق مجذوب خودش می کند . اولیاء خدا برای این مشکلات لحظه شماری می کردند .

شیخ بهایی می گوید :

شد دلم آسوده چون تیرم زدی ای سرت گردم چرا دیرم زدی

از وقتی بلا و مصیبت به زندگی ام آمد ، فهمیدم من ارزش دارم . ولی گلایه دارم که چرا من را زودتر گرفتار نکردی .

سعدی هم می گوید: بزن سیلی و رویم را قفا کن . خدایا من را بزن چون زدن های تو ارزش دارد . پنبه را وقتی می زنند ، باز می شود و سفید می شود و ارزش پیدا می کند . اگر کسی به گرفتاری ها، چنین نگاهی داشته باشد ، دیگر جای ناامیدی برایش باقی نمی ماند .

این گرفتاری ها باید زمینه امید ما را فراهم بکند . زمینه نشاط ما را فراهم کند ولی چون ما با شیوه تربیتی خدا آشنا نیستیم ، تا مصیبتی می رسد ، ناراحت می شویم . این شیوه خداست .

آهنگرها یک گیره دارند و وقتی می خواهند روی یک تکه کار کنند ، آنرا در گیره می گذارند . خدا هم همینطور است . اگر بخواهد روی کسی کار بکند ، او را در گیره مشکلات می گذارد و بعد روی او کار می کند . گرفتاری ها ، نشانه عشق خداوند است .

شما اگر کسی را دوست نداشته باشی ، با او شُل دست می دهی و اگر او را دوست داشته باشی ، دستش را فشار می دهی و این فشار ، علامت علاقه است . خدا هم اگر به کسی علاقه مند باشد او را تحت فشار قرار می دهد . لذا تمام انبیاء تحت فشار بوده اند .

دلیل نا امیدی ما آشنا نبودن با شیوه تربیتی خدا است و دلیل دیگر که مهم است این است که ما خود خدا را نمی فهمیم . خود خدا را درک نمی کنیم . میزان توانایی خدا را متوجه نمی شویم . چقدر مقتدر است . حافظ اگر کسی را می دید که زیبا چهره بود، می گفت : تو اول نطفه بودی و خدا تو را به این صورت درآورد ، پس این خدا می تواند به من آرامش دهد.

جوانی به من گفت : من خیلی نا امید هستم . گفتم قرآن خیلی مفید است. گفت یک بار قرآن را باز کردم و این آیه آمد : ما تو را از نطفه آفریدیم . گفتم این دوای درد تو است . خدا می گوید : من روی یک نطفه ، چنین نقش زیبای آدمی را درست کردم . پس خودت را بدست من بده. امیدوار باش .

به من ایمان بیاور . تو هرقدر پَست و گرفتار شده باشی ، من به هر کاری توانا هستم .

مولانا می گوید :

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز

آن را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

آن کس که منم منصب معذور کجا گردد

اگر من به کسی منصبی بدهم ، هیچ کس نمی تواند او را عزل کند. ممکن است او را هُل بدهند و بیفتد ولی آسیب نمی بیند . چتربازها با هلکوپتر بالا می روند ، هرچه بالاتر می روند ، بیشتر لذت می برند و لحظه شماری می کنند که سقوط کنند . زیرا دلشان به چتر گرم است . انسان اگر پشت گرمی اش به خدا باشد ، اگر بالا برود ، لذت می برد .

اگر هُلش بدهند ، لذت می برد . کسی هم که عشقی به خدا ندارد ، باز این مشکلات برای او مثل سرعت گیر است و می گوید : کمی آرامتر .

موسی(ع) می گفت : خدایا تو به من نعمت و آبرو و ...دادی پس من هیچ وقت خودم را به پشت گرمی دشمنانت قرار نمی دهم . یک جوری رفتار نمی کنم که دشمنان تو ، دلشان گرم بشود .

وقتی من این مسائل را رعایت نمی کنم و پشت گرمی دشمنان خدا می شوم و آن وقت پشت گرمی را از خدا می خواهم . خدا می گوید : برای همان که کار می کنی ، برو از همان هم مزد بگیر.

وقتی من یک کاری می کنم که دشمنان خدا لذت ببرند ، خدا هیچ گاه به من نشاط وامید نمی دهد.

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی

روش نگرش به گرفتاری های زندگی
انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۹۷

برچسب های مهم

روش موفقیت یک مادر در خانواده و اجتماع+ فایل دانلودی کامل PDF


دکتر فاطمه مقیمی نمونه یک مادر و زن موفق

    • مادرها گاهی بیش از اندازه فداکار و از جان گذشته می شوند. این به جای خود درست، اما لازم است که گاهی هم به فکر خودشان باشند و وجود خودشان را نیز بخواهند. این خودخواهی در صورتی که به طور متعادل در هر موجودی باشد، باعث سعادت و موفقیت او می شود.
    • شاید آنچه می گویم غیر عادلانه باشد، اما مجبوریم این حقیقت را بپذیریم که همیشه این فداکارترین مادرها نیستند که بهترین نتیجه ها را بدست می آورند. بسیار اتفاق افتاده که فرزندان یک مادر متوسط، موفق ترین آدم های جامعه بوده اند. یعنی اینکه پدر و مادرهای نمونه همیشه هم پاداش زحمات بی دریغ خود را نمی بینند.
    • اگر شما مادر نامیده می شوید نباید از فرزند خود اندک انتظار تلافی داشته باشید. تنها ثمره کار شما رشد کردن فرزندتان است. فرزندی که در حقیقت بیگانه ایست عزیز دردانه، بیگانه ای که فقط وقتی پدر و مادر شد و بیگانه های دیگری را در دامن خود پرورد، متوجه می شود که به شما تعلق دارد زیرا شما به وجودش آورده اید و پرورشش داده اید. به خصوص در بیست سالگی کمتر جوانی قادر به درک ارزش زحماتی است که مادرش برای تربیت کردنش متحمل شده است، و به همین جهت عجیب نیست هر بار که مادری می گوید:«بعد از تمام فداکاری هایی که برایت کرده ام...» فرزندان جوانش از کوره در می رود و با خشم منزل را ترک می کند. این را می دانید که بچه ها خلق نشده اند تا پاداش فداکاری ها و زحمات ما را بدهند. آنها به وجود آمده اند تا خودشان باشند، با ما باشند یا بدون ما، فرقی نمی کند. به همین دلیل، بهتر است پیشاپیش بدانیم که آنچه برایشان می کنیم بدون جبران و بازگشت است.
    • مادری در نظر فرزندانش محترم تر است که فقط«مامان» کودکش نباشد. وقتی کودکی ببیند که مادرش«عزیز» شوهر، دوست خوب دوستان و خانم محترم در نظر همکارانش هست، برای چنین مادری ارزش بیشتری قائل می شود .
    • بسیاری از پدر و مادرها از اینکه فرزندانشان عقایدی متفاوت با عقاید آنها داشته باشند ناراحت می شوند.اما این ناراحتی بی مورد است شما مسئول افکار و عقاید او نیستید شما فقط مسئول ایجاد تفاهم و توافق بین افراد خانواده خود هستید.
  • شما باید فرزند جوان خود را در جریان حقایق بگذارید. بسیاری از پدر و مادرها هرگز ارزش چندانی برای گفته های دختر و پسر جوان خود قائل نمی‌شوند در صورتی که خیلی جدی و با علاقه به حرف های یک دختر و پسر غریبه گوش می‌دهند. دلیلش این است که پدر و مادر، فرزند خود را همیشه همان کودک چند سال پیش تصور می‌کنند. پدر و مادر واقعی کسانی هستند که با واقع‌بینی تمام با واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شوند. پس شما بدون این که عکس العمل های فرزند جوان خود را به باد تمسخر بگیرید، و همینطور بدون اینکه او را عزیز دردانه بار بیاورید در حقش محبت کنید، دوستش بدارید و با تکمیل شخصیت خود، او را هم برانگیزید که شما را دوست داشته باشد.

مطلب کامل را در قالب فایل PDF از زیر دانلود کنید.

روش های درست اندیشیدن درباره دوران پیری


توضیح درباره عکس: جیان لوئیجی بوفون، دروازه بانی که در سن بالای 40 سال هنوز هم حرف اول را در دنیای حرفه ای فوتبال می زند. او هرگز باور ندارد که بالا رفتن سن و سال برابر است با کم شدن توان جسمی و ذهنی...

چهار باور نادرست درباره دوران پیری وجود دارد که با اتخاذ روش درست که مستند به واقعیت هاست، می توان در مسیر اصلاح آنها گام برداشت.

باور نادرست اول: با بالا رفتن سن، عضلات تحلیل می روند.

واقعیت: چنین اتفاقی تنها در صورتی می افتد که شما شرایط تحلیل عضلانی را فراهم آورید. بسیاری از ما حتی در سن چهل سالگی کاهش توده ی عضلانی و تحلیل رفتن عضلات را تجربه می کنیم.

در گذشته باور دانشمندان بر این بود که با افزایش سن، میتوکندری ها دیگر مانند گذشته کار خود را به درستی انجام نمی دهند. این ساختار سلولی در هر یک از سلول های بدن وجود دارد و مواد غذایی و اکسیژن را به انرژی مورد نیاز بدن تبدیل می کند و اگر کار خود را به درستی انجام ندهد علاوه بر اینکه مواد زاید در سلول ها جمع می شوند، مواد غذایی سوزانده نمی شوند و در عوض به شکل چربی در سلول های چربی ذخیره خواهند شد. اما تاکنون ثابت شده است که کم کاری میتوکندری ها در افراد جوان بی تحرک هم دیده می شود. از سوی دیگر افراد مسنی که به طور منظم به ورزش های هوازی می پردازند دارای میتوکندری هایی سالم و فعال هستند.

باور نادرست دوم: با بالا رفتن سن، ذهن مانند آبکشی می شود که قادر نیست چیزی را در خود نگه دارد.

واقعیت: در هر سنی می توانید به تقویت ذهن بپردازید، تمام سلول های بدن،از جمله سلول های عصبی، با ورزش تقویت و بازسازی می شوند. این واقعیت در آزمایش هایی که بر روی موش ها انجام گرفته، ثابت شده است. موش هایی که در محفظه ها بی تحرک نگه داشته می شوند نسبت به موش هایی که هر روز فعالیت بدنی دارند، از قدرت یادگیری کم تری برخوردار هستند.

در یکی از تحقیقات دانشگاهی که در سال گذشته نیز ثابت شد افراد مسن تنها با 40 دقیقه پیاده روی سریع، در سه روز از هفته، به فوایدی غیر قابل انکار در تقویت حافظه دست می یابند. در این مطالعه مغز افراد مسن در طی یک سال مورد بررسی قرار گرفت و دانشمندان دریافتند حجم هیپوکامپ(بخشی از مغز که کنترل حافظه را در اختیار دارد) در افراد مسنی که به طور مرتب پیاده روی می کردند تا دو درصد افزایش یافته است.

باور نادرست سوم: با بالا رفتن سن تراکم استخوان کاهش می یابد و استخوان ها کوتاه تر می شوند.

واقعیت: البته تنها اگر شما به تحریک سلول های بنیادی نپردازید.

پوکی استخوان و کاهش تراکم استخوانی نه تنها دردناک است بلکه ناتوان کننده نیز می باشد. بسیاری از افراد مسن تنها به خاطر ترس از سقوط و شکستگی استخوان های ضعیفشان بر روی یک صندلی راحتی میخکوب می شوند.

در طی آزمایشی که در دانشگاه کارولینا صورت گرفته است، ثابت شد با ورزش و تحرک، سلول های بنیادی به سلول های استخوانی تبدیل خواهند شد. در این تحقیقات ابتدا موش های مورد آزمایش بی تحرک نگه داشته شدند. مشاهده شد که سلول های بنیادی در این موش ها به سلول های چربی تبدیل شدند. در مرحله ی بعد سلول های همین موش ها را با سیگنال های مکانیکی تحریک کردند. در نتیجه ی تحریک مکانیکی ساخت سلول های چربی متوقف شد و ساخته شدن بافت استخوانی آغاز شد.

باور نادرست چهارم: اگر سنتان بالا رفته است و تاکنون ورزش نکرده اید، دیگر ورزش کردن فایده ای نخواهد داشت.

واقعیت: هرگز دیر نیست!

بدیهی است که هر قدر زودتر فعالیت ورزشی و زندگی پر تحرک را برگزینید شانس بیشتری برای یک زندگی سالم و خوب خواهید داشت اما این بدان معنا نیست که ورزش در سنین بالا هیچ ارزشی نداشته باشد.

تحقیقات در آمریکا و اروپا نشان داده است هر نوع فعالیت فیزیکی، در هر سنی کمک می کند تا تلومرها در سلول های بدن سالم باقی بمانند. تلومرها کلاهک های کوچکی در انتهای هر کروموزوم هستند که در تقسیم سلولی نقشی حیاتی ایفا می کنند.

اگر تلومرها کوتاه شوند تقسیم سلولی کاهش خواهد یافت و با تحلیل تدریجی تلومر تقسیم سلولی حتی به صفر خواهد رسید. تنها با میزان متوسطی از فعالیت فیزیکی در طی روز خواهید توانست طولانی تر و بهتر عمر کنید.

برگرفته از مجله راز، شماره 5/ ص66

روش های درست اندیشیدن درباره دوران پیری
انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۹۷

برچسب های مهم

روش های ایجاد مطلوبیت در برند


معنای مطلوبیت:

قابلیت ها و مزیت های گوناگون برای پاسخگویی به انتظارات، ترجیحات و ارزش های مورد نظر مخاطبان و مشتریان و سازگاری با تحولات و شرایط روز است.

و برتری و سرتری مشخصات، منافع و مزایا یا ترکیبی از آنها نسبت به دیگران است.

و آنچه باعث رضایت و خشنودی مخاطبان می شود.

آنچه که باعث«مقبولیت و پذیرش» می شود.

آنچه که باعث نفوذ در دل و ذهن مخاطبان می شود.

و در نهایت آنچه که در نام سازی و نام گستری نقش دارد.

معنای دیگر مطلوبیت:

مجموعه ای از مزیت های«فرد، محصول و بنگاه» است که در انگیزش و گزینش مخاطبان و مشتریان بسیار مؤثر است.

عناصر مطلوبیت برند:

1. مزیت در محصول(مشخصات، کیفیت و مزایا)

2. مزیت در قیمت(سطح قیمت ها، شرلیط پرداخت و روش های قیمت گذاری)

3. مزیت در نحوه توزیع(امکانات توزیع، توزیع کنندگان حرفه ای و محدوده پوشش دهی توزیع)

4. مزیت در ترویج(نوع و کیفیت ارتباط ها، تبلیغات، انگیزه های فروش و...)

5. مزیت در تنوع سبد محصولات(برندها، مشتریان خاص و ذینفعان)

هفت سین مطلوبیت برند:

1. سازگاری با نیاز روز

2. سرعت در توزیع و خدمات

3. سهولت دسترسی

4. سلامت و کیفیت محصول

5. سرتری به لحاظ زیبایی و ظاهر

6. سابقه درخشان

7. سودمندی و میزان کار راه اندازی محصول

دکتر احمد روستا

روش هایی برای داشتن اعتماد به نفس


تصویری که شما در ذهن خود و درباره ی خود دارید، نقشی بسیار تعیین کننده در میزان اعتماد به نفستان دارد. چه تصویری از خود درباره ی عملکردتان دارید؟ آیا شما خود را فردی موفق می دانید یا فردی شکست خورده و ناکام؟ بدون هیچ تعارفی به این سؤال پاسخ دهید که در ذهنتان چه تصویری از خود دارید؟ اگر در ذهنتان خود را فردی ناکام و شکست خورده و ناموفق می پندارید مطمئن باشید تا زمانی که این تصویر ذهنی و تلقی شخصی اصلاح نشود، اعتماد به نفستان بهبود پیدا نمی کند. برای اصلاح این تصویر ذهنی رعایت دو نکته بسیار ضروری است:

اول: موفقیت های پیشین خود را به یاد بیاورید.

دوم: از مرور شکست ها و ناکامی ها دست بردارید.

توضیحاتی درباره نکته اول: علت فراموش کردن موفقیت ها، از یاد بردن داشته هاست. وقتی شخصی مدام می نشیند و پرونده ی شکست های خود را مرور می کند، همان ها در ذهنش برجسته می شود و گاهی به سبب شدت و درد تکرار ذهنی و زبانی، این خاطره و تأثرات ناشی از آن سال ها باقی ماند. از سویی، چون موفقیت ها را کوچک و کم رنگ می پندارد از مرور آن ها اجتناب می کند و به زودی این قبیل کامیابی ها از ذهنش محو می شود.

شرح موفقیت های خود را بنویسید. حتما این کار را انجام دهید. به احتمال قریب به یقین در دل می گویید:«ای بابا! این کارهایی که من کردم نوشتن ندارد...» یا این کار را به بعد موکول می کنید.

بگذارید خیالتان را راحت کنم: دست به کار شوید و گرنه برای اعتماد به نفس شما اتفاق مثبتی نمی افتد! همچنان دارید این سطور را می خوانید و جلو می روید؟! کافی است! بلند شوید، قلم و کاغذی بردارید و شرح موفقیت هایتان را بنویسید.

موفقیت می تواند انجام یک کار معنوی مثل صدقه دادن، دعا کردن و کمک به یک آدم معلول و شرکت در یک جلسه ی آشنایی با معارف باشد؛ می تواند کمکی مفید و ارزشمند باشد که در حق دوست یا همسایه تان انجام داده اید؛ می تواند یک موفقیت تحصیلی و شغلی باشد؛ می تواند اتمام یک کار جزیی اما نیمه تمام باشد که سرانجام آن را به پایان رسانده اید! حتی می تواند ایجاد یک صفت اخلاقی خوب در خودتان باشد. حتی مطالعه ی این مطلب تا همین قسمت هم نوعی موفقیت است چرا که شما خواسته اید وضعیت اعتماد به نفستان را بهبود بخشید.

توضیحاتی درباره نکته دوم: تجدید خاطرات تلخ و مرور اتفاقات ناراحت کننده ی گذشته، از لحاظ روحی به شما آسیب می زند. آدم های ناموفق و افسرده، بیشتر مشغول مرور خاطرات تلخ خویش هستند و صفحات غم بار دفترچه ی خاطرات خود را بارها و بارها ورق می زنند. وقتی از یکی از مربیان حرفه ای فوتبال، پس از شکست در مسابقه ای حیاتی پرسیدند:«اکنون چه احساسی دارید و چه چیزی ذهن شما را مشغول کرده؟» بلافاصله گفت:«تمام فکرم این است که در مسابقه ی بعدی چگونه می توانم موفق شوم!» او حتی یک لحظه هم برای شکست خود تأسف نمی خورد. با خودتان عهد ببندید که دیگر راجع به گذشته فکر نکنید. امروز روز تولد شماست. روز پوست انداختن و از پیله ی گذشته به در آمدن! چند بار زمین خورده اید؟ چندبار جز ناکامی نصیبی نبرده اید؟ چند بار درها را به روی خود بسته دیده اید؟همان بهتر که به خاطر نیاورید! همان بهتر که پاسخ این پرسش را ندانید! در اصل شما خاطره ای از گذشته ندارید چرا که امروز به دنیا آمده اید.

اگر هم بر یادآوری گذشته اصرار دارید فقط موفقیت ها، دستاوردها و کامیابی های خود را مرور کنید. اگر هم ناخواسته شکست ها و تلخی های گذشته به ذهنتان آمد، بلافاصله حواس خود را پرت کنید؛ تغییر موقعیت دهید، آبی به سر و صورتتان بزنید، به یک دوست صمیمی زنگ بزنید. اگر هم در طول روز فکر شکست های گذشته بارها و بارها فضای ذهنتان را اشغال کرد، هر بار همین روش را به کار ببرید و بکوشید با تغییر وضعیت، سمت و سوی افکار خود را تغییر دهید. اگر مدتی چنین کنید، ایمان داشته باشید که آن خاطره ی ناخوشایند، به مرور در ذهن شما کمرنگ و چه بسا محو می شود.

منبع: مجله راز، شماره 5، سید مجتبی حورایی، ص 16 و 17

روش هایی برای داشتن اعتماد به نفس
انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۹۷

برچسب های مهم

نگاه مولانا؛سجده کنان سوی خدا باید رفت


سجده کنان رویم سوی بحر هم چو سیل                     بر روی بحر،زان پس، ما کف زنان رویم

مولانا به آدمی یا به خود و همراهان هشدار می دهد که باید همانند سیل که سوی دریا روانه است، سجده کنان به سوی بحر خدا پیش روند. «سجده» در لغت به معنای فروتنی و پیشانی بر خاک نهادن است و جنان که در فرهنگ اصطلاحات عرفانی آمده، سجده از دید صوفی عبارت است از «فنای آثار بشریت به استمرار ظهور ذات مقدس خدا».

«سجده کنان» در این بیت خود نشانه ی آن است که برای یک دم نیز نباید میان شیفته و دلستان او جدایی در کار باشد. سجده خود گونه ای چسبندگی و یا پیوند ناگسستنی را به یاد می آورد. شیفته می داند که چون به دریای بی کرانه الهی برسد، خود مانند کف دریا، بخشی از دریا می شود که همان هستی یافتن فرجامین پیشرفت مینوی رهرو می باشد.

از امیرالمؤمنین علی(ع) درباره حکمت های سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اول ،یعنی آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده بر می داری یعنی از خاک به دنیا آمدم. سجده دوم یعنی دوباره به خاک باز می گردم و سر برداشتن از آن، یعنی در قیامت از قبر بر می خیزم و محشور می شوم. ظاهر سجده، صورت گذاردن بر خاک از روی اخلاص و خشوع است، اما باطن آن دل کندن از همه امور فانی و دل بستن به سرای باقی و رهایی از تکبر، تعصب و تمام وابستگی های دنیا و حرکت به سوی خدای متعال است.

راز سجده از بعد علمی

در جهان امروز انسان ها به صورت خواسته یا ناخواسته در معرض انواع جریانات الکترومغناطیس قرار دارند و بدن روزانه مقدار زیادی از این امواج را دریافت می کند.این امواج از طرق انسان ها و افکارشان، دستگاه های برقی، تجهیزات الکترونیکی و مخابراتی وارد بدن ما می شوند. برای مثال: انسان های منفی باف، اتوموبیل، رایانه، کنترل از راه دور تلویزیون و تلفن همراه و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند.شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید. به عبارتی دیگر شما با اموج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید؛ سردرد می گیرید، خسته می شوید، احساس تنبلی و درد در قسمت های مختلف بدن. حتما این موضوع روزانه برای شما اتفاق افتاده است. اما راه حل همه ی این ها چیست؟

با گذاشتن پیشانیتان بیشتر از یک بار بر روی زمین ،زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد. این شبیه زمینه کردن ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شوند. بنابراین سر را بر روی زمین بگذارید تا امواج الکتریکی مضر از بدنتان تخلیه شود. اما نکته اینجاست که وقتی می خواهید پیشانیتان را بر روی خاک بگذارید حتما باید رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد. و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مکه و کعبه مرکز زمین است. یعنی درست وسط زمین. بنابراین سجده بر زمین بهترین راه برای تخلیه امواج های مضر و منفی از بدن است.

این خداست که جهان را این گونه خلاق آفریده. ما به خاک نمی افتیم که امواج الکترومغناطیس تخلیه شود بلکه برای بزرگداشت خدای قادر و متعال سجده می کنیم. ما به فرمان های خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معارفی وجود دارد. ایمان ما به خاطر عشق به آفریننده است.

اما از آن جایی که دلیل علمی وجود دارد لازم است که به مردم نشان داده شود تا آگاهی عمیق تری پیدا کنند. این یافته های اثبات می کند که جزء جزء برنامه های دین ما هدفمند و حکیمانه است.

حرکت به سوی خدا

مولانا در این بیت شعر اشاره دارد که بهترین حالتی که یک فرد می تواند خودش را به خدا برساند، حالت سجده است. البته نه صرفا حالت سجده ظاهری، بلکه سجده باطنی که در درون آن نوعی حرکت سریع و خروشان به سوی خدای متعال وجود دارد. همانگونه که سیل با قدرت و سرعت همه موانع را در هم می شکند تا به مقصد خود که دریاست، برسد، انسان نیز در حالت سجده، مشابه همان سیل می شود که با قدرت و سرعت به سوی یگانه هستی حرکت می کند و با او در می آمیزد.

لازم به اشاره است که موقعی آب روی دریا کف می کند که یک جریانی پرفشار به سطح آب دریا بخورد. در این حالت است که آب سطح دریا کف می کند. این کنایه از آن است که سرعت حرکت بنده خدا به سوی خالقش سریع، قوی و از روی اشتیاق و عشق است. مولانا به زیبایی با به کار بردن واژه «کف زنان» به آن پرداخته است.

البته تعبیر دیگری نیز وجود دارد که منظور از "کف زنان" شادی و خوشحالی کردن به خاطر رسیدن به یار است. به گونه ای که عاشق در مقابل معشوق، حالت رقص و پایکوبی دارد.

روش حفظ سلامتی با نمک دریا


در مورد چگونگی مصرف نمک عقاید متفاوتی وجود دارد . برخی معتقدند طی دوران بارداری دفع نمک بیش از سایر مواقع می باشد بنابر این نیاز بدن به آن نیز افزایش می یابد.

نمک های متفاوتی وجود دارد که درجاهای مختلف یافت می شوند مانند دریا، کوه ، دشت وصحرا که برخی برسطح زمین وبرخی درعمق آن بصورت معدن وجود دارند.

نمک از جوهری تشکیل شده که به راحتی جامد وسخت می شود؛ و به راحتی تمام آن در آب حل می شود که دراین فرایند، شفاف و آب را کدر نمی کند.

آسان حل شدن نمک، بدلیل وجود جوهری مرطوب (یابه اصطلاح،عنصر آب) می باشد. انعقاد وانجماد این جوهرمرطوب، بوسیله ی حرارتی خشک کننده انجام می گیرد که رطوبت آن را منعقد و سفت می نماید. این حرارت منعقدکننده، بوسیله ی جوهری خاکی گرم صورت می پذیرد.

پس نمک ها از دوجوهر خاکی و رطوبی تشکیل شده اند. (جوهر هوا درنمک، ناچیز است، زیرا اجزای نمک،متخلخل نیستند و…). هرچه جوهر خاکی نمک بیشتر باشد، دیرتر در آب حل می شود وهرچه جوهر مرطوب آن بیشتر باشد، سریعترحل می شود.

هرچه منبع نمک، به جاهای مرطوب مانند دریاچه ها ودریاها نزدیکتر باشد، جوهر مرطوب آن بیشتر، وهرچه از جاهای مرطوب، دورترباشد، جوهرخاکی آن بیشتر وجوهر مرطوب آن کمتر است.

نمک هایی که جوهر مرطوب آن ها بیشتر است، بابدن سازگارتر و در اصلاح غذا و جذب و دفع آن،نقش بیشتری دارند؛ ونمک هایی که جوهر مرطوب آن ها کمتر است، دراصلاح غذا، کمتر بکار می روند ویا کاربردی ندارند.پس نتیجه می گیریم نمک هایی که ‌مرطوبترند ، خنک تر و تاثیرشان بر بدن ،ملایمتر است ونمک های خشک تر، گرمتر وتاثیرشان بر بدن شدید است.با توجه به این امر، نتیجه می گیریم، نمک دریا، ملایم ترین و مفیدترین نوع نمک برای بدن است. نمک، دارو می باشد و غذا را اصلاح می کند.جذب و هضم غذا را بهتر می کند و از مواد مورد نیاز وحیاتی بدن محسوب می شود.اگر قرار باشد نمک مصرف شود، بهترین آن باید مصرف شود و بهترین آن، ملایمترین آن است. نمک دریا با توجه به دلایل گفته شده، بهترین نمک مصرفی می باشد.

حالا خودتان قضاوت کنید، مصرف نمک دریا که مرطوبتر و ملایمتر است، در دوران بارداری بهتر می باشد، یا نمک های کوه و معدن و کارخانه ای که خشکتر و غلیظ تر و بعضاً هم مضر هستند، بهتراست.

اعتراف غربی ها به خواص سرشار نمک دریا:

 

روش حفظ سلامتی با نمک دریا
انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۹۷

برچسب های مهم

روش تفأل زدن به دیوان حافظ


تفأل به دیوان حافظ از رسوم رایجی است که ایرانیان بدان پرداخته اند و آن بدین معناست که چون انسان در کاری به شک و تردید مبتلا شود، می تواند از کلمات و اشعار خواجه استمداد کند؛ به این روش که ابتدا بر روح حافظ فاتحه ای قرائت می کند و در دل نیتی کرده، آن گاه دیوان او را می گشاید.(روش:کافی است که ناخن را لای صفحات کتاب ببرید تا یک صفحه ای باز شود،فقط مراعات کنیدکه طبق سنت با دیوان پاره یا ناقص نباید فال گرفت. اگر بین دو صفحه انگشت گیر کرده باشد، باید صفحه سمت راستی را ملاک قرار دهید. غزل بالای صفحه راست، جواب شماست. غزل اگر از شروع صفحه آمده که چه بهتر، وگرنه می رویم به صفحه قبلی و بیت های ابتدایی غزل را از آنجا می خوانیم.)و بیت اول از غزل بعدی نیز شاهد آن فال خواهد بود.(شاهد چیست؟ اگر در غزل اول جوابمان را پیدا کردیم که چه بهتر، اگر نشد هم نگران نباشید. بروید به غزل بعدی. یکی از بیت های 1، 3 یا 5 غزل دومی «شاهد» فال شما هستند. یعنی مطالب غزل قبلی را دوباره تایید و تکرار می کنند.)

یک روش ساده برای درک معنای فالتان:

توجه به تصاویری است که لسان الغیب در شعرش ساخته است. مثلا سر کتاب را باز می کنید و این بیت می آید:

«گفتم خوشا هوایی کز باغ حسن خیزد                            گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید»

ظاهر این واضح است که مثبت است، چون دوتا کلمه «خوشا» و «خُنُک» در بیت آمده است. پس پاسخ: تایید انجام کار است.

طالع بینی چینی (یی چینگ) همین گونه است: تصویری به شما می دهد، مثلا کوه بالای سر رودخانه و صاحب فال باید از دقت در این تصویر به معنای فالش پی ببرد.

و نیز جدول های مخصوصی به نام فال نامه درست کرده اند که مشتمل است بر مربعاتی که غالبا مضروب اعداد اول مانند 17 یا 9 می باشد و هر مربع کلمه یا حرفی را محتواست که می توان برای آن مقصود به کار برد. غالبا در مقدمه چاپ های شرقی دیوان یکی از این فالنامه ها وجود دارد با دستورالعمل آن. این جدول ها با وجود ظاهر رمزی و حیرت انگیزشان جواب های خیلی مبهم و محدودی دارند؛ چنان که اگر آن مربعات مضروب و عدد هفت باشد، هفت جواب و اگر مضروب عدد نه باشد، نه جواب به دست می آید و اگر جواب هایی که از این مربعات استخراج می شود، یا ناهی از عمل است؛ یعنی فال بد است یا آنکه جواب مردد دارد و به ندرت جواب مثبتی که مشوق انجام کار باشد، از آن ها استخراج می شود و در باب این این گونه تفأل ها حکایاتی در رساله ی لطیفه ی غیبیه در باب شاهانی چون شاه اسماعیل اول، شاه تهماسب اول و شاه عباس دوم و... مندرج است.

فال حافظ

 

روش های سخنرانی مؤثر


به احتمال زیاد، در عمر خویش زمانی به ایراد سخنرانی مؤثری در یک جمع نیاز خواهید داشت. حتی اگر در سراسر عمر خود نیازی به ایراد سخنرانی پیدا نکنید، وقتی آن زمان فرا رسد باید آماده باشید.

نخستین گام در آماده کردن سخنرانی، انتخاب یک موضوع است. پس از انتخاب موضوع باید در مورد هدف کلی نطق خود کار کنید. معمولا هدف کلی سخنرانی ، اطلاع رسانی یا متقاعد ساختن دیگران است. وقتی هدف کلی شما اطلاع رسانی باشد، مانند معلم ها عمل می کنید. هدف شما انتقال واضح، روشن، دقیق و آگاهانه اطلاعات است. وقتی هدف شما متقاعد ساختن است، مانند وکیل ها عمل می کنید. برای قبولاندن موضوعی، به ارائه اطلاعات اقدام می کنید.

سخنرانان خوب بر روی شنونده و مخاطب خود تمرکز می کنند. آن ها می دانند که هدف از ایراد سخنرانی، دریافت عکس العملی مطلوب از جانب گیرندگان پیام است. قبل از سخنرانی این سه سؤال را به خاطر داشته باشید:

1. خطاب به چه کسی یا کسانی صحبت می کنم؟

2.می خواهم آن ها چه چیزی را بدانند یا باور کنند؟

3.آن ها چه واکنشی به سخنرانی من نشان می دهند؟

جمع آوری مطلب برای سخنرانی، مثل گردآوری اطلاعات برای هر طرح دیگر است. اگر قبل از سخنرانی به اندازه کافی وقت داشته باشید، ثبت کردن اطلاعات راه خوبی برای جمع آوری مطالب است. می توانید در جریان سخنرانی از مثال ها و حکایت های کوتاه استفاده کنید تا تأثیر قوی تری بر جای گذارید.

سخنرانی باید حاوی مطالب به هم پیوسته باشد. نطقی که به خوبی سازماندهی شده باشد، اعتبار شما را بالا می برد و فهم پیام را برای شنوندگان آسان تر می کند. جلب توجه و علاقه شنونده، معین کردن موضوع سخنرانی، اثبات اعتبار و حسن نیت در مقدمه سخنرانی باید مورد توجه باشد.

موضوع سخنرانی خود را به وضوح در مقدمه بیان کنید و گرنه ممکن است شنوندگان سر درگم، گیج یا شگفت زده شوند. نتیجه گیری نطق نیز اهمیت دارد، چون تأثیرگذاری نهایی اغلب در ذهن مخاطبان باقی می ماند. نتیجه گیری دو هدف عمده دارد: خبر دادن به شنونده که در حال اتمام سخنرانی هستید و تقویت فهم یا تعهد و الزام نسبت به موضوع اصلی سخنرانی.

اثر سخنرانی به نحوه ایراد آن بستگی دارد. اگر شما چیزی برای گفتن نداشته باشید، نمی توانید نطق خوبی ایراد کنید؛ اما فقط داشتن مطلبی قابل ارائه در سخنرانی کافی نیست. باید نحوه برقراری ارتباط مؤثر را نیز بدانید. سخنران خوب توجه را صرفا به خود نطق جلب می کند، بلکه عقایدش را نیز به طور شفاف و جذاب بیان می کند، بی آن که موجب انحراف ذهن شنونده شود.

وسایل کمک آموزشی ممکن است کمک مؤثری در ارائه بهتر سخنرانی باشد. شنوندگان وقتی صحبت ناطقی را بسیار جالب و سودمند بیابند، به آسانی درباره آن فکر می کنند. وقتی که این پیام به صورت دیداری و نیز شفاهی ارائه شود، مدت زیادی آن را به خاطر می سپارند.

بسیاری از افراد حتی از تصور سخنرانی هیجان زده می شوند. بعضی از این که در مقابل عده زیادی بایستند و سخنرانی کنند، وحشت دارند. شاید فکر کنید که سخنرانی عمومی چیزی نیست که از آن نگران باشم، اما این طور نیست. در حقیقت بسیاری نمی توانند در برابر ده نفر یا بیشتر به راحتی صحبت و سخنرانی کنند.

تحقیقات نشان می دهد که آمادگی داشتن کلید موفقیت در اجرای سخنرانی عمومی است. اگر چه استانداردی جهانی برای اجرای سخنرانی عمومی مؤثر و موفق وجود ندارد، با این حال توجه به این موارد تا حدودی می تواند مفید و مؤثر باشد.

دومین گام، طراحی و تدوین ایده اصلی سخنرانی است. گام بعدی، فراهم آوردن مقدمه ای است که نظر حاضران را جلب کند و زمینه لازم را در اختیار آن ها قرار دهد، به گونه ای که آن ها بتوانند نکات خاص موضوع سخنرانی را تشخیص دهند و درک کنند.

در سخنرانی، سرعت ضربان قلب در سه مرحله افزایش می یابد. تعداد ضربان قلب انسان در حال عادی شصت تا هشتاد ضربه در دقیقه است. تعداد ضربان قلب سخنران درست قبل از سخنرانی خود به نود تا 140 ضربه در دقیقه می رسد. در سی ثانیه اول سخنرانی این میزان به 110 تا 190 ضربه در دقیقه افزایش می یابد و بعد از گذشت سی ثانیه اول به میانگین نود تا 140 ضربه در دقیقه کاهش می یابد.

سعی کنید هنگام ایراد سخنرانی، راحت و آسوده خاطر باشید. تحقیقات نشان داده است که طرز ایستادن بر توانایی شما در اجتناب از منقبض شدن عضلات بدن تأثیر می گذارد. این انقباض عضلات، معمولا به شکل نفس کشیدن های مقطعی- نفس نفس زدن- خشک شدن دهان و تکان دست و پاها بروز می کند.

طرز قرار دادن پاها به منظور کمک به کاهش نگرانی و هیجان سخنرانی:

طرز صحیح قرار گرفتن پا در سخنرانی

به هنگام سخنرانی یک پای خود(پایA) را در زاویه ای کوچک و پای دیگر(B) را در زاویه ای حدود 45 درجه قرار دهید. آنها را حدود 15 سانتیمتر از یکدیگر دور نگه دارید و به نرمی حرکت دهید تا این که احساس توازن و راحتی کنید. وزن خود را روی پای A بیندازید. در این حال در پای B احساس راحتی خواهید کرد.

همچنین در می یابید که اگر از قسمت کمر به پایین پای A را به نرمی دراز کنید، به شما کمک می کند. هنگام سخنرانی می توانید موقعیت و موضع خود و حتی موقعیت پاهای خود را تغییر دهید، اما به خاطر داشته باشید که همواره سنگینی بدن خود را روی پایی که عقب تر است، بیندازید.

بادتان باشد همه امکان دارد که اشتباه کنند. اگر شما کلمات را بد ادا می کنید، باید به یاد داشته باشید که سخنرانان حرفه ای و مجریان رادیو و تلویزیون نیز چنین اشتباهاتی را مرتکب می شوند. اگر تعداد اشتباهاتتان در ادای صحیح کلمات ناچیز بود،آن را نادیده بگیرید و اهمیتی ندهید. در صورتی که اشتباهتان فاحش و به دفعات بود،آن را اصلاح کنید. خیلی راحت، کلمه یا کلمات صحیح را تکرار کنید و به سخنرانی خود ادامه دهید.

به افرادی که در جلسه سخنرانی شما نشسته اند و توجه می کنند، نگاه کنید. این گونه افراد معمولا به علامت توافق سر خود را تکان می دهند یا هنگامی که سخنرانی می کنید، به شما لبخند می زنند. اگر شما به آن ها بازخورد مثبت نشان دهید،آن ها احساس خرسندی و علاقه بیشتری خواهند کرد.(در بخش ارتباطات غیر کلامی، مفصل به آن می پردازیم) پیش از آغاز سخنرانی، به خوبی خود را پشت میز سخنرانی آماده کنید. صفحات سخنرانی خود را روی میز سخنرانی طوری مرتب کنید که صفحه یک سمت چپ و بقیه در سمت راست قرار گیرند. وقتی به صفحه دو رسیدید آن را آهسته روی صفحه بلغزانید و روی صفحه یک بگذارید. به این ترتیب حواس مخاطبان پرت نخواهد شد.

سخنرانی را با روش هایی که گفته شد بارها تمرین کنید. مطمئن باشید تمرین، شما را سخنران قابلی خواهد کرد.

منبع: کتاب اصول و تکنیک های برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، اثر: قادر باستانی

پرواز با پر و بال عشق به سوی خدا


پیش درآمد: در این ابیات، مولانا جلال الدین محمد شیفتگان راستین را به سوی آسمان که در عرف پذیرفته ی عرفان، جایگاه مجازی خداوند جهانیان است، فرا می خواند. رفتن از این جهان، مرگ یا جدایی جان از تن نیست. سخن درباره ی آن است که شیفته، چنان که شایسته ی شورمند خداست، این جهان مادی را که خود جایگاه نمایانی خداست دیده و زیبایی ها و شکوه مینوی را در جهان خاکی بر رسیده، و اینک می تواند خود را آماده ی پرواز به جهان جانان کند...

خیزید عاشقان، که سوی آسمان رویم                          دیدیم این جهان را، تا آن جهان رویم

نی نی، که این دو باغ اگر چه خوش است و خوب              زین هر دو بگذریم، و بدان باغبان رویم

در این ابیات، مولانا جلال الدین محمد شیفتگان راستین را به سوی آسمان که در عرف پذیرفته ی عرفان، جایگاه مجازی خداوند جهانیان است، فرا می خواند. رفتن از این جهان، مرگ یا جدایی جان از تن نیست. سخن درباره ی آن است که شیفته، چنان که شایسته ی شورمند خداست، این جهان مادی را که خود جایگاه نمایانی خداست دیده و زیبایی ها و شکوه مینوی را در جهان خاکی بر رسیده، و اینک می تواند خود را آماده ی پرواز به جهان جانان کند، یا به سخن درست از نقص به کمال راه یابد. از دید بینشوران، درنوردیدن چنین راهی یکسان و یک روال نیست. چنان که از دید عطار نیشابوری در منطق الطیر، سالک برای رسیدن به آماج و مقصود، باید مراحلی را بپیماید و این مراحل را به «هفت وادی» همانند کرده که رهرو ناگزیر از عبور آن هاست. و این هفت وادی یا هفت تنگ را به ترتیب چنین بر شمرده است:

1. خواست یا طلب

2.شیفتگی یا عشق

3.شناخت یا معرفت

4.بی نیازی یا استغنا

5.یگانگی یا توحید

6.سرگشتگی یا حیرت

7.نیستی یا فنا

در نگرش مولانا جلال الدین این مُقامات پنج است و گامه ها عبارتند از:

1. یادبردگی ذهول

2.سرگشتگی یا حیرت

3. شناخت یا معرفت

4. یگانگی یا وحدت

5. شیفتگی یا عشق

از دید مولانا، چنان که در بیت یکم این سروده آمده، شیفتگان خدا با پر و بال عشق، پرواز به جهان رازها را می آغازند. در سراسر مثنوی دیده می شود که مولانا جان آدمی را وابسته به سرای خاکی نمی داند و این جان که بخشی از جانان است، هیچ گونه تعلقی به خاکدان زمین ندارد. چنان که در یکی از سروده های خود در دیوان کبیر، آدمیان را از جهان برین می داند که از جایگاه نخستین خود فرو افتاده و باید به سوی آن اوج گیرند.

آدمی موجی جدا شده از دریای خدایی است که به سوی زمین تاخته و این موج ناگزیر به بازگشت است:

ما ز بالاییم و بالا می رویم                     ما ز دریاییم و دریا می رویم

     ما از آن جا و از این جا نیستیم                 ما زبی جاییم و بی جا می رویم

در بیت دوم یادآور می شود که هر دو جهان، چه این سرا و چه سرای دگر، هر دو باغستان های خوش و نیکوی جانان اند. شیفته یا شورمند خدا، هر دو جهان را ارج می نهد، زیرا که جهان فرود خود تصویر جهان فراز است، ولی شیفته به این نشیب و فراز نمی اندیشد و به این باغستان ها دل نمی بندد. از هر دو می گذرد تا به سوی باغبان یا آراینده ی این دو باغستان گام بر دارد. گام برداشتن به سوی باغبان کار ساده ای نیست و تنها از رهروانی ساخته است که گشت و گذار به سوی خدا را به پایان رسانده و اینک به سوی نیستی در خدا و هستی یافتن در او می اندیشند. در مسیر پیشرفت مینوی، بر رهرو بایسته است تا مراتبی را بگذراند تا به رسایی دست یازد. این مراتب عبارتند از «سیر الی الله»، سپس«سیر فی الله»؛ بعد از آن« فنای فی الله» و سرانجام«بقاء بالله». در سیر الی الله ، رهرو تا آنجا که شناخت خداست پیش می رود، و چون خدای را شناخت، این مرحله پایان می پذیرد. از آنجاست که سیر فی الله آغاز می گردد که آن را انتهایی نیست.

در این مرحله است که سالک یا رهرو در می یابد که جز وجود خدا، هیچ موجود حقیقی دیگری نیست. مرحله ی بعدی، فنای فی الله است که همان محو شدن آثار و صفات بشری یا فانی شدن بنده در خداوند است. مولانا در دفتر ششم مثنوی(بیت 234) می گوید:

هیچ کس را، تا نگردد او فنا                        نیست ره در بارگاه کبریا

و عطار می گوید:

هر دل که از خویشتن فنا گردد                  شایسته ی قرب پادشا گردد

سرانجام بقاء بالله است که چون تمامی صفات آدمی نیست گردید، آنچه که باقی می ماند همه صفات ربانی است و این مرحله ی رسیدن به دریای هستی خدایی و باقی ماندن در آن است. باید از «خود» بیرون آمد، زیرا که «خود» اگر پایبند نفس اماره باشد، پیوسته به زمین خاکی است و به جدایی از آن دل نمی دهد و اگر آنچه می کند بر بنیاد راه یابی به جنت یا بهشت باشد، به گونه ای دیگر اسیر نفس خویش است. آن کس می تواند به باغبان بپردازد، که از هر دو باغستان دل بر کند.

دارایی چیست؟(بخش اول)


ابتدا می خواهیم به شما یادآور شویم که نیازی به دارایی های بیشتر ندارید؛ که با همین مقدار دارایی می توانید زندگانی کامل و پر نشاطی داشته باشید؛ که پس از رفع نیازهای اولیه ی جسمانی، لذت بردن از زندگی ارتباط چندانی با پول ندارد؛ و اگر از جستجوی پول به خاطر پول دست بردارید، احتمالا وضع بهتری خواهید داشت.

دارایی آن است که از آنچه داریم استفاده کنیم و لذت ببریم، نه اینکه به فکر گردآوری هر چه بیشتر چیزهایی باشیم که خیال می کنیم ما را خوشبخت می کنند. ما هنگامی دارا هستیم که با وجود خویش کنار بیاییم و بدانیم هر آنچه که هستیم و هر آنچه که داریم، برایمان کافی است.

نکته جالب اینجاست که وقتی بتوانیم از داشته های فعلی خود لذت ببریم، بدست آوردن چیزهایی که می خواهیم، آسان تر و طبعا دلپذیرتر می شود.

دارایی شامل سلامتی، شادمانی، نعمت، آینده نیک، ثروت، عشق،محبت، همفکری، یادگیری، دانستن هدف، فرصت، لذت و تعادل است.

دارایی عبارت از نوعی نگرش نسبت به زندگی است.

1) دارایی سلامت جسمانی است

امرسون گفته است: «اولین دارایی، سلامت جسمی است.»

رابلیاس(Rabelias) گفته است« زندگی بدون سلامت، زندگی نیست، بلکه تنها حالتی از سستی و رنج است.»

بیکن(Bacon) نیز گفته است:« جسم سالم مهمانخانه روح است و جسم بیمار، زندان آن.»

آیزاک والتون(Izaak Walton) در سال 1653 نوشته است:« به وضع جسمانی خود بنگرید. اگر سالم هستید خدای را سپاس گویید و آنرا هم ارز وجدان پاک بدانید. زیرا سلامت جسمی دومین نعمت خداوند است که ما بندگان فانی، شایسته آنیم. نعمتی که با پول قابل خرید نیست.»

هنگامی که از سلامت جسمانی سخن می گوییم، منظورمان تنها نبودن حالت بیماری نیست. بسیاری از اشخاص، نداشتن بیماری را مساوی با سلامت جسمی می گیرند و همین که هیچ عارضه ای نداشته باشند خود را سالم می پندارند. از نظر ما معنای سلامت بسیار فراتر از این است. ما سلامتی را عبارت از وجود حالت از وجود حالت شادابی، سرزندگی، عشق، شور و شوق و شیفتگی می دانیم.

جان بیلینگز(John billings) می گوید:« در جهان فراوانند کسانی که وقت بسیار، صرف مراقبت از سلامت و بهداشت خود می کنند، چنان که فرصتی برای استفاده از تندرستی؛ برایشان باقی نمی ماند.»

نگرانی درباره بیماری، خود حالتی بیمارگونه است.افراد سالم، استفاده از مناظر زیبا و فعالیت های سال را به بعد موکول نمی کنند.

دارایی،خوشبختی و رضایت است

شادی و رضایت، بر خلاف آنچه که مردم تصور می کنند، به اموری که در خارج از وجود ما اتفاق می افتد بستگی ندارد. ویلیام کوپر(William cowper) گفته است:«طبیعت به ما نشان می دهد که خوشبختی، بیش از آنکه به امور بیرونی مربوط باشد به تصورات، بستگی دارد.»

ارسطو به اختصار می گوید:« احساس خوشبختی به خود ما بستگی دارد.» و شاگردش افلاطون در این باره بیشتر توضیح می دهد:« کسی که کاخ خوشبختی خود را با تکیه بر نفس خویش(و نه وجود دیگری) بنا می کند، بهترین طرح را برای زندگانی شادمانه برگزیده است.»

یک ضرب المثل قدیمی می گوید:« برای کسی که دل خوش داشته باشد همیشه عید است.» خوشبختی در تملک اشیاء نیست، بلکه نوعی سلیقه است.

و شاعر زمانه ما، سهراب سپهری، با لحنی طنزآمیز می گوید:«مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می خواهی؟ من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟»

هلن کلر(Helen keller):«هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می گردد؛ ولی ما غالبا چنان به در بسته چشم می دوزیم که آن در باز را نمی بینیم.»

تقریبا معادل این شعر فارسی:

خدا گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری

اینگرید برگمن(Ingrid bergman) : «احساس خوشبختی ناشی از جسم قوی و حافظه ضعیف است.»

ادامه دارد...

 

روش هایی برای تقویت هوش کلامی زبانی


بعضی اشخاص وقتی در میان جمع قرار می گیرند،نمی توانند به راحتی ارتباط برقرار کنند و اغلب دچار مشکل می شوند. این افراد با تقویت هوش اجتماعی خود می توانند مثبت نگری نسبت به خود را ارتقا دهند. برخی از راهکارهای رفع این مشکل، عبارت است از:

1. معاشرت با افرادی که ویژگی های مشترک بیشتری با شما دارند.

2. رازدار افراد جمع بودن.

3. صحبت متناسب با افراد شرکت کننده و موضوع مربوط به جمع

4. توجه به پیام های غیر کلامی هنگام برقراری ارتباط. مثلا سرخ شدن یا لرزیدن صدا نشانه غیر کلامی عدم اعتماد به نفس است.

5. توجه به این واقعیت که منبع معنی افراد حاضر در جمع با هم متفاوت است و پیام ارسال شده در منبع معنی هر شخص، متفاوت از دیگری دریافت می شود.

6. هنگام بروز حالت های عصبی، کمی مکث کردن، نفس عمیق و آهسته کشیدن و سپس به صحبت خود ادامه دادن.

7. رعایت فاصله ای در حدود یک متر با مخاطبان.

8. اجتناب از قضاوت سریع و انتقاد بی مورد.

9. تمرین حرکت های دست و صورت جلوی آینه. حفظ کردن حرکت های طبیعی تر.

10. برخورد مثبت به آنچه دیگران می گویند.

11. عدم تردید در مورد انتقال اطلاعات به جمع

12. تلف کردن وقت برای صحبت با کسانی که نمی خواهند حرفی را بشنوند.

13. پرهیز از به کار بردن لغت ها و اصطلاح های مبهم و غیر متداول.

14. دادن آزادی عمل بیشتر به جمع.

15. مطرح نکردن مشکل های جسمی، روحی، شغلی و ... در جمع.

16. استفاده گه گاهی از شوخی و مزاح متناسب با افراد جمع برای تلطیف فضا.

17. اجتناب از به کار بردن گوشه و کنایه، زخم زبان، گله و شکایت.

18. مشخص کردن مطالب قابل طرح قبل از شروع ارتباط کلامی... دادن نظم منطقی به مطالب

19. صحبت کردن با لحن طبیعی و آرام.

20. در نظر گرفتن خیر و صلاح دیگران هنگام صحبت کردن.

21. بیشترین توجه افراد در هنگام گوش دادن بیست الی چهل دقیقه است. محدود کردن صحبت به این فاصله زمانی.

22.توجه به بازخوردهای مثبت و منفی ارسال شده از سوی جمع و مد نظر قرار دادن آن.

 

ویدئو؛ نمایش همدلی و همنوایی در کار تیمی


یک تیم به تعداد کمی از افراد گفته می‌شود که دارای مهارت‌های تکمیل‌کننده‌ی یکدیگر بوده و دارای مقاصد، اهداف، و رویکردی مشترک‌اند که بر مبنای آنها به هم پیوند می‌خورند و به یکدیگر تکیه می‌کنند.

ویدئو؛ نمایش همدلی و همنوایی در کار تیمی
انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۹۷

برچسب های مهم

آیا معنای موفقیت واقعی را می دانیم؟


اگر به دقت مشاهده کنید، متوجه خواهید شد که سلامت، ثروت، شهرت و نام تنها نقاط عطفی هستند که در طول حرکت­تان به سمت موفقیت واقعی وجود دارند.

بیایید مثالی در نظر بگیریم. فرض کنیم هدف شما این است که به ثروتی یک میلیارد دلاری دست پیدا کنید. طی یک بازه زمانی، با تکیه بر تلاش خودتان و خودشناسی موفق به کسب ثروت یک میلیارد دلاری می­ شوید. از کسب چنین موفقیتی خوشحال هستید، اما خیلی زود تصمیم می­ گیری به ثروتی 10 میلیارد دلاری برسید. و این روند همچنان ادامه می­ یابد. پس از کسب 1 میلیارد دلار، شما دیگر انگیزه و علاقه­ ای برای کسب 1 میلیارد دلار نخواهید داشت. شما هدفتان را از یک میلیارد به 10 میلیارد دلار و پس از آن به مبلغی بالاتر ارتقاء خواهید داد. این داستانی بی­ پایان است. کسب این مبالغ، زمانی که به اهداف­تان می­ رسید تنها برای مدت کوتاهی شاد خواهید شد، اما این خوشبختی طولانی مدت نیست. این موفقیت واقعی در زندگی نیست. اما خودشناسی و خدمات خالصانه، همواره شما را شاد خواهند کرد، زیرا منبع دائمی الهام و انگیزه و راهنمایی برای طول زندگی است. و این اهمیت موفقیت واقعی است. موفقیت واقعی شامل عظمت و موفقیت است. موفقیت واقعی دیدگاهی برای زندگی است. تمام مسائل مربوط به سلامت، ثروت، نام، و شهرت صرفاً هدف هستند. آن­ها نقاط عطفی هستند که باید پشت سر گذاشته شوند. موفقیت بزرگ را با فداکاری در زندگی اشتباه نگیرید. درست است که برای تبدیل شدن به فردی که به موفقیتی بزرگ نائل شده باید فداکاری بزرگی کنید. با این حال، در جریان حرکتتان به سمت موفقیت واقعی، احساس خرسندی و لذتی مداوم را در هر کاری که انجام می­ دهید احساس خواهید کرد. شما از همه­ ی کارها و چیزهایی که انجام می دهید، لذت خواهید برد. این لذت به این دلیل است که شما در حال توسعه خودتان هستید و از درون و به شکلی خیرخواهانه در حال کمک به دیگران هستید. این احساس زندگی واقعی و مطلوب را به شما می­ دهد.

روش اجرایی موفقیت بزرگ

این­ها را به خودتان بگوئید، آن را احساس کنید، و براساس عزم و اراده کامل عمل کنید.

  1. من هر روز صبح برای بیست دقیقه در سکوت خواهم نشست و سعی می­ کنم خود واقعی­ ام را با تمرکز بر استعدادهای حقیقی­ ام در سکوت، بیشتر بشناسم.
  2. لیستی از استعدادهایی را که برای رسیدن به آزادی، شادی، عشق و تعهد در تمام طول زندگی به آن­ها نیاز دارم، آماده می­ کنم.
  3. با بهره­ گیری از تمام توانایی­ هایم در تمامی جنبه­ های ذهنی، جسمی، روحی، مالی، خانوادگی و اجتماعی، توانایی­ های بالقوه ­ام را بررسی خواهم کرد.
  4. با توجه به استعدادهایم، خالصانه به جامعه خدمت خواهم کرد.
  5. من با شکرگزاری همه چیزهایی را که جهان به می­ دهد می­ پذیرم.

پس: موفقیت واقعی = موفقیت مادی + موفقیت معنوی

روش های موفقیت از نگاه مارک زاکربرگ


مارک زاکربرگ جوان‌ترین میلیاردر این کره خاکی است که شبکه اجتماعی فیس‌بوک هم اکنون ماهانه بیش از یک میلیارد کاربر فعال دارد را راه‌اندازی کرد. وی رئیس و مدیر اجرایی فیس بوک است و ثروت وی در ماه جولای ۲۰۱۵ ، حدود ۳۹ میلیارد دلار تخمین زده شده است. وی به واسطه ماموریت اجتماعی که بر دوش خود احساس می‌کند سعی دارد مردم جهان را به یکدیگر پیوند دهد.

ابتکار زاکربرگ در حال حاضر مردم را به گونه‌ای به هم مرتبط کرده که هیچ پلتفرم دیگری نتوانسته تا این اندازه در این کار موفق باشد. به خاطر اخلاق کاری، وسواس عجیب و غریب وی در پوشیدن لباس های همرنگ یا انتخاب رنگ آبیبه خاطر داشتن کوررنگی یا هر چیز دیگری که هست، شکی نیست که زاکربرگ یکی از تاجران موفق و تحسین برانگیز است.

روش های موفقیت از نگاه مارک زاکربرگ

1) هدف بزرگ داشته باشید

زاکربرگ می‌گوید که هرگز قصد نداشت فیسبوک را به عنوان یک شرکت راه اندازی کند. طبق گفته زاکربرگ، او فیسبوک را شخصا به این جهت راه اندازی کرده تا نیاز جهان را به برقراری ارتباط با یکدیگر بر طرف نماید. ماموریت اجتماعی وی همیشه"ساختن دنیایی آزادتر و مرتبط تر بوده است." مارک در یکی از نامه هایش به سهامداران می‌نویسد:« فیسبوکاز ابتدا به خاطر اینکه یک شرکت باشد، ایجاد نشد. فیسبوک به خاطر به انجام رساندن یک ماموریت اجتماعی یعنی ساختن جهانی آزاد تر و مرتبط تر ساخته شد.»

2) بهترین استعدادها را استخدام کنید

زاکربرگ در سال ۲۰۰۸ ، شریل سندبرگ را از گوگل با سمت مدیر ارشد مدیرعامل به استخدام شرکت خود در آورد. وی با انجام این کار، به حقیقتی که به خاطر آن معروف نشده بود، اعتراف کرد: "مهارت های مردمی".

این انتصاب تنها یکی از انتصاب هایی بود که مارک به خاطر بهتر کردن اوضاع شرکت خود انجام داد. گرچهدیدگاه و چشم انداز وی سال ها این شرکت را رهبری کرده است، اما به احتمال زیاد بدون داشتن یک تیم خوب و مناسب این شرکت هرگز به هدفش نمی رسید.

3)سرعت بالا و ساختارشکنی

به لطف زاکربرگ و نامه ای که به سهامداران بالقوه نوشت، فیسبوک مدت‌هاست که به این شعار معتقد است و به آن ایمان دارد. او هرگز از انجام اقدامات سریعی که بتوانند همه چیز را به لرزه در بیاورند و همچنین احتمال اشتباه که همیشه وجود دارد، ابایی نداشته است.

وقتی فیسبوک اولین‌بار نیوز فید(News feed) را معرفی کرد، هنگامه و غوغایی در میان کاربران این شبکه اجتماعی برپا شد، به اندازه‌ای که یک گروه اعتراضی در سایت، بعد از چند روز 7000000 عضو پیدا کرد. کاربران به خشم آمده بودند، و به نظر می رسید فیسبوک به پایان کار خود رسیده است. اما آن‌ها تنظیمات حریم خصوصی را افزودندو سعی کردند به کاربران نشان دهند که فیسبوک چگونه کار می کند. در نهایت کاربران به استفاده از آن عادت کردند و حتی به آن علاقه مند شدند.

4) بیشتر از هر چیزی به خانواده خود اهمیت بدهید

این یکی از درس های ضروری کارآفرینی است که هر تاجری می‌تواند آن را از زاکربرگ یاد بگیرد. او می داند که توجه و وقت گذراندن با خانواده چقدر مهم است. در تعقیب موفقیت هیچ چیز بدتر از آن نیست که در پایان روزکسی را نداشته باشید که موفقیت خود را با او تقسیم کنید. مهم نیست که چقدر می خواهید موفق باشید و پله های ترقی را با چه سرعتی طی کنید، هرگز نباید خانواده تان را نادیده بگیرید و از آنها غافل شوید.

در ۱۹ می ۲۰۱۲ ،مارک زاکربرگ با پریسیلا چان ازدواج کرد و آنها زندگی خوب و خوشی با یکدیگر دارند.

وقتی دخترشان به دنیا آمد، مارک دو ماه مرخصی گرفت. اهمیتی ندارد که مارک در این دو ماه چه کارهایی می توانست انجام دهد، مهم کارهایی است که او در ماه های آینده و سال های بعد از آن انجام می دهد.

5) مشکلات دشوار، راه حل های ابتکاری به دنبال دارند

مارک زاکربرگ به کارآفرینان توصیه می‌کند نوآور و خلاق باشند. گرچه پیشگویی در مورد آینده فیسبوک دشوار است، اما این حقیقت که این سایت شبکه اجتماعی توانسته مدت‌ها با موفقیت دوام بیاورد، خود یک دستاورد است.

نوآوری، بهره وری در سرمایه و نیروی کار را افزایش می دهد، اما اگر این نوآوری خاص، اعتبار جدیدی خلق کند که پیش از این وجود نداشته، مشکلات زیادی در پی خواهد داشت که قبلا وجود نداشتند.و برای حل این مشکلات نیاز به ایده های خلاقانه است. مشکلاتی که به کارهای خلاقانه مربوط می‌شوند، راهکارهای خلاقانه هم می طلبند.

6) سادگی

"کارها را تا جایی که امکانش هست داده کنید، اما نه ساده تر." (آلبرت انیشتین)

این نقل‌قول مورد علاقه و محبوب زاکربرگ است و قطع به یقین وی به این اصل بنیادین عمل می‌کند. با فیسبوک به سرعت می‌توان متوجه شد که موضوع از چه قرار است و تمرکز این شبکه اجتماعی همیشه بر روی بخش‌های لازم و ضروری بوده است.

7)"نه"گفتن را یاد بگیرید

با محبوبیت فیس بوک در میان کاربران، طرح‌های پیشنهادی زیادی مثلاً برای محصولات جدید یا مشارکت مطرح شد. در مواردی هم زاکربرگ پیشنهاد خرید کل شرکت فیسبوک به قیمت بسیار بالا را دریافت کرد. به هر حال، او همیشه نگاهش به ماموریتی است که خود را ملزم به انجام آن می داند و اگر در مسیری چیزی را نامناسب ببیند، فقط به آن"نه" می گوید. این یعنی مارک زاکربرگ تمرکز فوق‌العاده روی کارش دارد و چیزهایی جز او جزئی او را از مسیرش منحرف نمی کنند. چیزهایی که نمی توانند برای یک کسب و کار نوپا مخرب باشند.

8) نیاز به رشد و پیشرفت مداوم

زاکربرگ به دنبال تغییر است، به دنبال رشد و پیشرفت هم هست. در روزهای ابتدایی، او یک تیم رشد ترتیب داد تعهدشان این بود که افراد بیشتری را به ثبت نام در فیس بوک ترغیب کنند. فیسبوک متوجه شد که کاربران به حداقل ۱۰ دوست در سایت نیاز دارند تا همچنان به سراغ این شبکه اجتماعی بیایند، بنابراین جریان ثبت نام را راه انداخت و ویژگی اظهار نظر یا Suggestion را تنظیم کرد تا به افراد در یافتن کسانی که ممکن است بشناسند، کمک کند.

فیسبوک بخشی از این رشد و پیشرفت را مدیون توانایی اش در گوش دادن به حرف های کاربران است. تمرکز زاکربرگ همواره بر دو چیز بوده است: داشتن مسیری مشخص برای این شرکت (پیشرفت مداوم) و تیم بزرگی که سکاندار حرکت آن در این مسیر است. با وجود چنین توجهی، رشد و پیشرفت اجتناب ناپذیر خواهد بود.

9) به اهداف بلند مدت فکر کنید

فقط سه سال پس از راه اندازی فیس بوک، یاهو پیشنهاد خرید یک میلیارد دلاری این شرکت را مطرح کرد. زاکربرگ این پیشنهاد را رد کرد و گفت:« من اینجا هستم تا چیزهای مهمی را برای بلند مدت بسازم. هر چیز دیگری غیر از این باعث حواس پرتی می شود.» چشم انداز بلندمدت فیسبوک بی شک برآمده از هدف بلندبالای مارک زاکربرگ بود.

10) خودتان را به چالش بکشید

زبان ماندارین همواره جایگاه نخست را در لیست سخت ترین زبان های دنیا دارد. بهترین زمان یادگیری زبان های جدید، در سن کودکی، ده سالگی یا حداکثر در سن نوجوانی است. بزرگسالان برای تسلط به یک زبان جدید معایب شناختی بالایی دارند. پس تصور کنید که یاد گرفتن سخت ترین زبان دنیا برای مارک ۳۰ ساله چقدر می توانست دشوار باشد، مارک این زبان را انتخاب کرد چون "زبان چینی دشوار است و مارک هم عاشق چالش های دشوار.»

 


نسخه های کاربردی و کوتاه

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما